باشگاه خبرنگاران جوان - درگیری کنونی میان ایران و اسرائیل، یک جنگ کلاسیک مبتنی بر منافع صرف ژئوپلیتیکی نیست. البته رقابت میان این دو کشور کاملاً شناختهشده است و تقریباً همه نگاهها به تنگه هرمز و پیامدهای اقتصادی شدید هرگونه اختلال در آن معطوف شده است. همچنین بسیاری بهدرستی به زمانبندی این تحولات اشاره کردهاند: این چرخش ناگهانی وقایع، فرصتی فراهم کرده تا رسوایی اپستین در زیر آوار فلسطینی، لبنانی و ایرانی (و حتی اسرائیلی) دفن شود. اما آیا این ملاحظات صرفاً گذرا نیستند؟
درگیریای که از سوی اسرائیل آغاز شد (و ایالات متحده را نیز به درون خود کشاند، همانگونه که «جو کنت» هنگام اعلام استعفای خود از سمت مدیر مبارزه با تروریسم آمریکا توضیح داد)، میتواند بهعنوان یک ماجراجویی کاملاً غیرعقلانی با ریشههای مذهبی و آخرالزمانی دیده شود که از اسطورههای عبری تغذیه میکند. برای درک بهتر، میتوان به سه ستون اصلی آن نگاهی انداخت.
عمالیق
در کتاب خروج، «عمالیق» نام بنیانگذار قومی است که پس از خروج بنیاسرائیل از مصر به آنان حمله میکند؛ ظاهراً بدون هیچ دلیل مشخصی. از همین رو، عمالیقیان بهعنوان سرسختترین و مداومترین دشمن اسرائیل شناخته شدند و یهوه فرمانی صریح صادر کرد.
در تثنیه ۲۵:۱۷-۱۹ آمده است: «فراموش مکن آنچه عمالیق در راه، پس از خروجت از مصر، با تو کرد؛ چگونه هنگامی که خسته بودی و به زحمت گام برمیداشتی، به تو حمله کرد، واپسماندگان تو را بیرحمانه از میان برد و از خدا هیچ پروا نداشت. پس هنگامی که یهوه، خدای تو، تو را از همه دشمنانت در سرزمینی که به تو میبخشد آرامش دهد، باید نام عمالیق را از روی زمین محو کنی. فراموش مکن!»
و در سموئیل اول ۱۵:۳ آمده است: «اکنون برو و عمالیقیان را مورد حمله قرار بده و هرچه دارند را بهکلی نابود کن. بر آنان رحم مکن؛ مردان و زنان، کودکان و نوزادان، گاوها و گوسفندان، شترها و الاغها را بکش.»
در اینجا دیگر موضوع حتی فراتر از نسلکشی است. شاید بتوان گفت این صرفاً یک اسطوره کتاب مقدسی است. اما در اکتبر ۲۰۲۳، بنیامین نتانیاهو نخستوزیر رژیم اسرائیل، هنگام ورود ارتش این رژیم به غزه به داستان عمالیق اشاره کرد و بار دیگر در مارس ۲۰۲۶ در ارتباط با ایران نیز همین ارجاع را تکرار کرد: «در بخش این هفته تورات میخوانیم: ‘آنچه عمالیق با تو کرد را به یاد آور. ’ ما به یاد میآوریم — و عمل میکنیم.» از این روشنتر نمیشود.
اِستر
در ادامه باید به کتاب استر پرداخت.
ماجرا از این قرار است که بنیاسرائیل تقریباً عمالیقیان را نابود کردند — به جز یک نفر. از نسل او، هامان به مقام صدراعظمی در دربار امپراتوری پارس (مستقر در فلات ایران) رسید. استر، دختری یهودی و یتیم است که توسط پسرعمویش مردخای، که خود نیز در دربار جایگاهی دارد، بزرگ شده است. او به همسری شاه درمیآید و ملکه میشود؛ و بار دیگر همان الگو تکرار میشود: هامان (یعنی همان بازمانده عمالیق) قصد دارد یهودیان را نابود کند؛ همه آنها را، بدون دلیل مشخصی جز اینکه مردخای در برابر او تعظیم نکرده است. مردخای از استر میخواهد شاه را قانع کند تا نقشه هامان را خنثی کند. شاه خشمگین میشود و در نهایت روند وقایع معکوس میشود و این جمعیت یهودی است که موفق میشود دشمنان خود را در امپراتوری پارس نابود کند. این همان رویدادی است که یهودیان هر سال در جشن پوریم گرامی میدارند.
در این میان، نمیتوان از سطح نفوذ سرویسهای اطلاعاتی اسرائیل در ایران معاصر چشمپوشی کرد. در غیر این صورت، دستیابی به چنین سطحی از عملیات مؤثر علیه تهران قابل تصور نبود.
یاجوج و ماجوج
در گام بعدی باید به کتاب حزقیال مراجعه کرد.
حزقیال نبی رؤیاهایی داشت. یکی از آنها این بود که «یاجوج و ماجوج» به دولت بازسازیشده اسرائیل حمله خواهند کرد، اما در نهایت به دست یهوه نابود خواهند شد. بر این اساس، این تصور شکل میگیرد که معبدی جدید ساخته خواهد شد، «مسیح» ظهور خواهد کرد و اسرائیل به سلطه برتر خواهد رسید. درباره اینکه دقیقاً یاجوج و ماجوج چه هستند، بحثها بیپایان است. اما بر اساس کتاب مکاشفه، آنها ائتلافی از ملتهای بیگانه و دشمن هستند که علیه بنیاسرائیل صفآرایی میکنند.
اگر به درگیری کنونی نگاه کنیم، در یک سو اسرائیل قرار دارد که از سوی صهیونیستهای مسیحی حمایت میشود، و در سوی دیگر ایران که عمدتاً — هرچند بهصورت غیرعلنی — از سوی روسیه و چین پشتیبانی میشود. روسیه کشوری چنددینی است که مسیحیت ارتدوکس در آن اکثریت دارد. در چین، نظام اعتقادی غالب بودیسم است. ایران یک جمهوری اسلامی است، اما بهعنوان یکی از کهنترین گهوارههای تمدن، عناصر دین باستانی خود، یعنی زرتشتیگری را نیز حفظ کرده است. برای نمونه، نوروز، سال نو ایرانی، ریشه در سنت زرتشتی دارد و تنگه هرمز نیز از نام «هرمز»، خدای خرد، نور و نظم کیهانی در آیین زرتشتی، گرفته شده است.
در اینجا الگوی کتاب مقدسی به چشم میآید: ائتلافی از کشورها با باورهای گوناگون که در نبردی وجودی علیه اسرائیل قرار گرفتهاند. البته این برداشتی بسیار سادهسازیشده است: نبرد نهایی میان یاجوج و ماجوج (یعنی ایران، چین و روسیه) و اسرائیل کتاب مقدسی (یعنی صهیونیستهای اسرائیلی و آمریکایی). با این حال، چینیها بهشدت عملگرا هستند و جمعیت قابل توجهی از یهودیان روس در اسرائیل زندگی میکنند، بنابراین پکن و مسکو مستقیماً علیه اسرائیل وارد عمل نخواهند شد. اما به نظر میرسد اسرائیلیها و صهیونیستهای آمریکایی به این تفسیر اسطورهای باور دارند. کافی است به سخنان پیت هگسِت، وزیر جنگ کنونی آمریکا، توجه کنیم که هر مرحله از شکلگیری اسرائیل را «یک معجزه» خوانده است. یا به اظهارات مایک هاکبی، سفیر آمریکا در اسرائیل، که در گفتوگویی درباره اسرائیل و خاورمیانه گفته بود: «اگر همه آن را هم بگیرند، اشکالی ندارد.»
رسانههای جریان اصلی غرب همواره ایران را «حکومت دینی» و اسرائیل را «تنها دموکراسی خاورمیانه» معرفی میکنند. اما همانگونه که تحولات ژئوپلیتیکی کنونی — که بازتابی از روایتهای کتاب مقدسی هستند — نشان میدهد، جبهه آمریکا-اسرائیل بیش از آنکه بر منطق سیاسی استوار باشد، تحت تأثیر یک چشمانداز مذهبی با سه هدف اصلی قرار دارد: شکلگیری «اسرائیل بزرگ» (از نیل تا فرات)، بازسازی معبد و ظهور مسیح.
از این منظر، حتی اگر بخش قابل توجهی از تورات (و بهمراتب بیشتر تلمود) بیش از آنکه یک متن صرفاً دینی باشد، شبیه یک پروژه سیاسی به نظر برسد، میتوان گفت اسرائیل در عمل نوعی حکومت دینی پنهان است. بنابراین، حتی اگر ایران در این رویارویی کنونی دست بالا را پیدا کند، نگاه اسرائیل به کشورهایی که بهطور کامل از آن حمایت نمیکنند، همچنان در قالب همان دوگانه اسطورهای «یاجوج و ماجوج» باقی خواهد ماند.
منبع: راشا تودی