باشگاه خبرنگاران جوان-محمد امیرمحمدی؛ از اردیبهشت تا پایان شهریور دمای بیشتر شهرهای هرمزگان به بالای 40 درجه در روز می رسد . اکنون در تیرماه و در اوج گرما دماسنجها عدد سرخ ۵۰ درجه را نشان میدهد.
درحاشیه خیابان ها گالن های 20 لیتری بنزین خودنمایی می کند آنقدر زیاد شده اند که هر چند صد متر و گاه نزدیک پمپ بنزین ها نیز این گالن های 20 لیتری مثل قارچ رویده اند. هر گالن هم بالای یک میلیون تومان فروخته می شود.
هرمزگان این روزها شاهد تولد زیستبوم جدیدی است؛ بازاری که در آن سکه رایج، قطرههای آتش زایی است که هر لحظه ممکن است به رقص شعلهها بدل شود.
تصور کنید در گرمای طاقتفرسای تیرماه، مایعی به شدت فرار و حساس به حرارت را درون ظروف پلاستیکی بیکیفیت ریخته و آن را در معرض تابش مستقیم خورشید رها کنید. علم فیزیک و شیمی به زبان ساده حکم میدهد که در این دما، بنزین به سرعت منبسط شده و بخارات آن در فضای بسته گالن، فشاری مهلک ایجاد میکند. این گالنها که گاهی تنها با یک فاصله چند متری از یکدیگر در پیادهروها چیده شدهاند، عملاً به موشکهای ساعتی تبدیل شدهاند. یک جرقه کوچک ناشی از استاتیک لباس، برخورد کفش یک عابر، افتادن یک سیگار روشن، یا حتی تصادف جزئی یک موتورسیکلت با این ردیف دبهها، کافی است تا خیابان را به جهنمی از آتش بدل کند. خطر تنها به لحظه انفجار محدود نمیشود؛ استنشاق روزمره بخارات سمی بنزن توسط فروشندگان و عابرانی که از کنار این بازارها میگذرند، یک بحران خاموش سلامت را در ریههای شهروندان هرمزگانی رقم زده است.
برای درک عمق این فاجعه خاموش، نیازی نیست چشمانمان را ببندیم و به دنبال مثالهای دور از ذهن بگردیم؛ تاریخ معاصر گواهی میدهد که این بازی با آتش، همیشه به بهای از دست رفتن جان انسانها تمام شده است. یادمان نرفته است که چگونه در آذرماه سال ۱۳۹۷ در منطقه فتحآباد کرمان، واژگونی یک تانکر سوخت و تجمع مردم برای جمعآوری بنزین سرریز شده، به انفجاری مهیب انجامید که ۲۲ کشته و دهها مجروح برجای گذاشت. یا در اردیبهشت ۱۴۰۱ در شهر زاهدان، انفجار تانکر حامل سوخت قاچاق در میان بافت مسکونی، دهها خانه را ویران و خانوادههای بسیاری را داغدار کرد. در مقیاسی جهانی نیز فاجعه «سانگو» در جمهوری دموکراتیک کنگره در سال ۲۰۲۳، دقیقاً همین تصویر را تداعی میکند؛ جایی که مردم برای پر کردن دبهها و بطریهای خود از یک تانکر واژگون شده جمع شده بودند که ناگهان آتش گرفت و بیش از ۱۰۰ نفر را در کام خود کشید. تکرار این فجایع در خیابانهای هرمزگان یک پیشبینی خطرناک است.
اما چرا این بازار خطرناک در هرمزگان جان گرفته و به یک نهاد نیمهرسمی در حاشیه و داخل شهرها تبدیل شده است؟کمبود سوخت و صفهای طولانی در جایگاههای سوخت و محدودیتهای سهمیهبندی، انگیزهای قدرتمند برای خریداران ایجاد کرده تا به جای ایستادن در گرما، سوخت مورد نیاز خود را با قیمتی بالاتر اما در دسترستر، از دستفروش خیابانی تهیه کنند. در سوی دیگر حاشیه سود بالای فروش سوخت، جوانانی را که چارهای جز امرار معاش ندارند، به سمت این شغل پرخطر سوق داده است.
با این حال، رونق این بازار سیاه، هزینههای سنگینی را بر پیکره شهر تحمیل کرده است سد معبر گسترده، توقفهای ناگهانی موتورسیکلتها و خودروها برای خرید سوخت، و اشغال پیادهروها، جریان ترافیک را مختل کرده و حق طبیعی شهروندان برای عبور و مرور ایمن را سلب کرده است. چهره شهر که باید نماد هویت و فرهنگ یک جامعه باشد، با تصاویری از دبههای رنگوارنگ و فروشندگان دورهگرد، زخمی عمیق برداشته است.
مقابله با این پدیده، نیازی فراتر از چند گشت تعزیرات و پلیس اما و اگر میطلبد. تجربه نشان داده است که برخورد قهری و جمعآوری دورهای گالنها، مانند بریدن شاخ و برگ یک درخت بدون ریشهکن کردن آن است؛ به محض عقبنشینی نیروهای نظارتی، این بازار در کوچهای دیگر سر برمیآورد. بازنگری در نحوه تخصیص سوخت موتورسیکلتها و خودروها، ایجاد ایستگاههای سیار و ایمن فروش سوخت فلهای با رعایت استانداردهای سختگیرانه ایمنی از جمله راهکارهایی است که میتواند این بمبهای ساعتی را خنثی کند. تا زمانی که تقاضا وجود دارد و جایگزین امنی ارائه نمیشود، شعلههای خشمگین در کمین خیابانهای داغ هرمزگان نشستهاند و تنها یک جرقه تا بیدار شدن فاصله دارند.
شما از وازارت نفت پیگیر باشین سهمیه به اندازه داخل کارت سوخت باشن
اینکه زلزله نیست که بگید نشد پیش بینی کنیم . خطر کاملا آشکاره.....راهکار درست با قیمت درست برای فروشندگان ارائه دهید . حملات دشمن کَمه اینام منفجربشه ؟؟؟؟