در حالیکه واشنگتن از گزینه تصرف جزایر ایرانی سخن میگوید، واقعیت میدانی در خلیج فارس نشان میدهد هر قدم به این جغرافیای پیچیده، میتواند آمریکا را وارد معادلهای پرهزینه، فرسایشی و بهسختی قابلکنترل کند.
پرسش محوری این است که آیا ترامپ آماده است این جنگِ بهاصطلاح «انتخابی» را مهار و به سمت کاهش تنش ببرد، یا برعکس آن را تشدید کند؛ جنگی که به باور منتقدان، شدیدترین شوک به عرضه جهانی انرژی در تاریخ را رقم زده.
چرخش ناگهانی واشنگتن از تهدید به مذاکره، نه نشانه قدرت، بلکه اعترافی پنهان به بنبست راهبردی است؛ جایی که هر روزِ تداوم جنگ، هزینههای آمریکا را سنگینتر و دست ایران را در معادله نهایی پُرتر میکند.
جنگ علیه ایران، که با ادعای حذف یک تهدید آغاز شد، در عمل به صحنهای از ناهماهنگی راهبردی و خطاهای محاسباتی تبدیل شده است؛ جایی که نه اهداف بهدرستی تعریف شدهاند و نه ابزارها توان تحقق آنها را دارند، و نتیجهای جز فرسایش، افزایش هزینهها و تقویت انگیزههای تقابل باقی نگذاشته است.
جنگی که قرار بود یک «ضربه سریع» باشد، حالا به معمایی پیچیده برای آمریکا تبدیل شده؛ جایی که هر روزِ بدون پیروزی قاطع، نهتنها موازنه منطقهای، بلکه جایگاه جهانی واشنگتن را بیش از پیش زیر سؤال میبرد.
ناوی که قرار بود نماد قدرت بیچونوچرای آمریکا باشد، حالا زیر بار نقصهای پیاپی فنی و مدیریتی، به نماد ناکارآمدی و شکست یک پروژه پرهزینه تبدیل شده است.