همراه مأمور زن به اتاق بازجویی منتقل شد. دستبندهای فولادی دستانش را به هم دوخته بود. با اشاره افسربازجو، مأمور بدرقه دستانش را باز کرد. چشمانش به کف اتاق خیره مانده بود.
حاج اصغر رخ صفت گفت: زمانی که دستور تیراندازی را به سربازان دادند به زمین و زمان تیراندازی میکردند خلاصه قتل عام راه افتاد دیدم یک نفر را شکمش پاره شده و با دست امعا و احشا را گرفته و در آن قرار داده است و خیلی عادی راه میرود.