باشگاه خبرنگاران جوان؛ مریم سادات بهادر _ کرمان، این سرزمینِ صبور و استوار، که در گذرِ قرون، نقشی از حماسه و عشق را بر تارکِ تاریخ ایران زمین زده است، دیشب در اوجِ شکوهِ معنویِ خود قرار گرفته بود. شهرِ کرمان، در شبِ بیست و یکمِ ماهِ نزولِ قرآن، هنگامی که ستارگان، اخترانِ راهِ هدایت بودند و آسمان، آینهای در برابرِ جمالِ ازلی، نه تنها در سکوتِ شب، که در اوجِ نجوا و مناجات، به بیداریِ روحیِ عظیمی دست یافته بود.

میادینِ شهر، که روزگاری تنها شاهدِ هیاهویِ روزمرگی بودند، امشب به سجادههایی نورانی بدل شده بودند و مساجد، این خانههایِ امنِ الهی، با عطرِ دعا و اشک، روحِ خستهیِ زمان را تازه میکردند. این شب، شبِ قدر بود؛ شبی که در آن، تقدیرها رقم میخورد و دلهایِ مشتاق، راهِ آسمان را میجستند، در حالی که دعایِ پیروزیِ جوانانِ مدافعِ ایران، بر لبانشان جاری بود.
شبِ زمزمههایِ آسمانی: دعا برایِ سربلندیِ ایران
در شبِ بیست و یکمِ رمضان، در پایتختِ مقاومت و استقامت، عطرِ «سُبْحانَکَ یا لَا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ خَلِّصْنا مِنَ النّارِ یا رَبِّ» در کوچه پسکوچههایِ کرمان در هم آمیخته بود. مساجدِ کهن و نوسازِ شهر، از هر کوی و برزنی، چون نگینهایِ درخشانی بر انگشتریِ شب میدرخشیدند.

در دلِ صحنِ مساجد، جایی که تاریخ، نفس میکشد، جمعیتی عظیم، دست در دستِ هم، سر بر آستانِ معبود ساییده بودند. نورِ لامپهایِ رنگی و شمعهایِ لرزان، سایههایی رقصان بر دیوارها میانداختند و چهرههایِ نورانیِ مردان و زنانی که با چشمانی اشکبار، صفحاتِ دعایِ جوشن کبیر را ورق میزدند، جلوهای ملکوتی به فضا بخشیده بود. هر صدا، هر زمزمه، هر آه، پژواکی بود از دلی که در طلبِ بخشش و مغفرت، بیقرار بود، و همزمان، فریادی بود برایِ پیروزیِ رزمندگانِ ایرانی در نبرد با دشمنانِ متجاوز.

صدایِ مداح، چون آهنگی غمانگیز و پر سوز، که از عمقِ جان برمیخاست، اشکها را روانتر میساخت و لرزه بر اندامِ دلدادگان میانداخت. گویی آسمان، نیز در سوگِ مولایِ متقیان، بر سرِ زمین میگریست و قطراتِ باران، نمادی از اشکِ فرشتگان بود که برایِ سربلندیِ ایران و نابودیِ دشمنان، بر زمین فرو میریخت.
میادین، سجادههایِ نور: امید به پیروزیِ نهایی
در میدان کوثر، که در طولِ روز، نبضِ تپندهیِ زندگیِ شهری را در خود داشت، امشب صحنهای دیگر از بیداریِ معنوی به تصویر کشیده میشد که با حضورِ هزاران شب زنده دار، جلوهای بینظیر یافته بود. در میانِ هیاهویِ خاموشِ شهر، که تنها صدا، صدایِ مناجات و اشک بود، مردمی از هر قشر و صنفی، در کنارِ هم، صف کشیده بودند.

نورِ پروژکتورهایِ شهری، که معمولاً برایِ روشناییِ مسیرها به کار میروند، امشب هالهای مقدس به دورِ جمعِ حاضر افکنده بود. کودکان، در آغوشِ پدران و مادران، با چشمانی کنجکاو، شاهدِ این آیینِ باشکوه بودند و شاید، عطرِ این شبِ قدر، از همان کودکی، در جانشان ریشه میدواند. بویِ اسپند و عود، که در فضایِ بازِ میدان پراکنده بود، حسِ حضور در مکانی مقدس را دوچندان میکرد. اینجا، در دلِ شهر، معبدی بیسقف بنا شده بود؛ معبدی از جنسِ عشق، ایمان و انتظار برایِ پیروزیِ نهاییِ رزمندگانِ ایران و نابودیِ کاملِ دشمنان.

تلألوِ امید در شبِ تقدیر: دعایِ فتح و ظفر
آنچه در شبِ بیست و یکمِ رمضان در کرمان رخ میداد، فراتر از یک آیینِ مذهبیِ صرف بود؛ جلوهای بود از امید، همدلی و جست و جویِ حقیقت. در لابهلایِ جمعیتِ مشتاق، میشد درخششِ امید را در چشمانی دید که گویی در جست و جویِ پاسخی به دردهایِ کهنهیِ خویش و پیروزیِ حق بر باطل بودند. هر دستِ بلندی که به سویِ آسمان دراز میشد، حاملِ هزاران آرزو، خواهش و اعتراف بود، و مهمتر از همه، دعایی برایِ فتح و ظفرِ رزمندگانِ ایرانی و سرکوبیِ دشمنانِ متجاوز. اشکهایی که بیاختیار فرو میریختند، نه از سرِ اندوه، که از سرِ شوقِ وصال و پاک شدن از گناهان بودند، و از همه مهمتر، از سرِ استغاثه به درگاهِ خداوند برایِ پیروزیِ مدافعانِ میهن.

این شب، شبِ نزولِ رحمتِ الهی بود و کرمان، با تمامِ وجودش، آمادهیِ پذیرایی از این رحمت و یاریِ جوانانِ خود در جبهههایِ نبرد بود. جوانانی که در دلِ شب، در کنارِ بزرگان، سر به سجده میگذاشتند، نشان از پیوندِ نسلها در باورهایِ دینی و فرهنگیِ این دیار داشتند؛ نسلی که آمادهیِ دفاع از آرمانهایِ بلندِ انقلاب و نابودیِ دشمنانِ قسمخوردهیِ ایران بود. گویی هرچهره، قصهای ناگفته داشت و هر نجوا، درخواستی بود از خالقِ هستی برایِ ریختنِ ترس در دلِ دشمنان و القایِ شجاعت و پیروزی در دلِ رزمندگانِ ایران.

در این شبِ تقدیر، کرمان، قلبِ تپندهیِ انتظار، با تمامِ جانش، زمزمه میکرد: "خدایا، ما را از بندگانِ خاصِ خودت قرار ده و رزمندگانِ ما را در نبرد با دشمنان یاری فرما و آنان را پیروز گردان. "
حرفِ آخر: دعایِ مستجاب برایِ پیروزی
شبِ بیست و یکمِ رمضان در کرمان، رویدادی بود که در آن، جلوههایِ نورانیِ معنویت، در هم تنیده با فرهنگِ غنیِ این سرزمین، حضوری ماندگار آفرید. مساجد و میادین، هر دو، در این شبِ مقدس، به کانونِ جوششِ احساساتِ پاکِ انسانی و دینی، و مهمتر از همه، به پایگاهی برایِ دعا و استغاثه برایِ پیروزیِ رزمندگانِ ایرانی و نابودیِ دشمنانِ متجاوز بدل شدند.

این بیداریِ جمعی، که با زبانی از اشک و نجوا بیان میشد، نه تنها تجدیدِ پیمانی بود با خالق، بلکه نشانهای از همبستگیِ اجتماعی و تلاشِ مردمانِ کرمان برایِ یافتنِ آرامش، امید و پیروزی در این دورانِ حساس بود.
در پایانِ این شبِ نورانی، هرچند سکوتِ شب بر شهر حاکم شد، اما طنینِ دعاها برایِ پیروزیِ رزمندگانِ دلیرِ ایران و نورِ امید در دلها باقی ماند، تا چراغِ راهِ زندگی در روزهایِ پیشِ رو باشد و یادآورِ شبی که تقدیرها در آن رقم خورد و دعاها برایِ فتحِ کربلاهایِ ایران و نابودیِ دشمنان، از اعماقِ جان برخاست.