باشگاه خبرنگاران جوان- یک قرار نانوشته است بین اهالی تنگه احد، بین همه کسانی که چهل شب است خیابان را به صحنه حماسه بدل کردهاند، قرار گذاشتهاند همه حرفهای مهم و حساسشان را کف خیابان بزنند. امشب ولی بین سهرنگ پرچم ما، یک زرد خوشرنگی پایش به خیابان باز شده. ما امشب همه حزبالله هستیم و با یکدست اشکمان را پاک میکنیم، با دست دیگر مشت گرهکردهمان را توی دهان اسرائیل میزنیم.
یک ضلع از خیابان ایستاده است، نه با کسی کاری دارد نه از طرف کسی آمده است. پرچم حزبالله را طوری در هوا میچرخاند که یاد ظهر عاشورا و علمها میافتم. خون علیاصغرهای بیروت، رد سرخی در پهنه تاریخ به جا گذاشته است که حالا دل همه ما را امشب میسوزاند.
ابوذر روحی مداحی قشنگی دارد که با بیعت عربی فصیحی آغاز میشود. صدای پرصلابت سیدحسن وقتی دارد با امام شهید بیعت میکند، حالا انگار دوباره در خیابانها جان گرفته است. حالا پلاکاردهای توی دست مردم، انگار جوابی به همان کلام است، وقتی نوشتهاند: «لانترک لبنان» گویی که همه ما یک صدا لبیک بغض آلودی را به سمت مادران لبنانی روانه میکنیم. دلم را جفت میکنم پیش قلب مادرانی که داغ نوزاد و کودک و فرزند دیدهاند. تصویر همه ما از زنان لبنانی، تصویر پرشکوه صبوری است که حالا در پس زمینه ذهنمان با صدای بیعت قائد شهید لبنان درهم آمیخته است. امشب به این قاب، تصویر دهها و صدها زن و مرد ایرانی را اضافه میکنیم که لبنان را پارهتن و جان ایران میدانند.
شب و روز چه فرقی دارد. تا وقتی خیابان در قرق مردم انقلابی است، لبنان پاره تن ایران و حرف پلاکاردها غم بیروت است. این مردم همان مردمی هستند که همه این ماهها و روزها برای کمک به جبهه مقاومت طلا دادهاند و به چشمشان که نیامده هیچ، دلشان لرزیده که نکند کم باشد. این مردم، میدانند که نصرت خدا در وحدت امت اسلامی است و برای همین است که دست از حزبالله نمیکشند، همانطور که حزبالله همیشه پشتبهپشت ایران داده است برای مبارزه.
نه فقط روی شانه پسرهای نوجوان و دست پیرمردهای ویلچر نشین که حتی روی شانه ستبر ساختمانهایمان هم پرچم زرد معطری در اهتزاز است. پرچمی که عطر سید حسن را زنده میکند و داغ او را دوباره یادمان میآورد. کجایی مرد بزرگ؟! تو بیشک آنقدر در اعتقادت راسخ بودی که پیش از مقتدایت، امام خامنهای، شهادت را در آغوش کشیدی.
جنس مقاومت باید چیزی مثل نفسکشیدن باشد. چیزی که نشود اندازه زد و با ترساندن و تهدید متوقفش کرد. وقتی زن پلاکارد دستنوشت خودش را بالا میآورد، جملههایش عین امید است: «از تهران تا بیروت، مقاومت زنده است».
راست میگوید زن، تهران و بیروت و ضاحیه فرقی ندارد، هر جا که مقاومت ریشه دوانده، هرگز رنگ ذلت نمیبیند.
مهدی مولایی چه خوب حرف دل این مردم را در یادداشتی نوشته بود: «رسانههای فارسی رژیم سی سال است که به هر بهانه القا میکنند که ایران، حزب خدا را رها کرده؛ و جمهوری اسلامی هربار توی دهان جهان کوفته و لبنان را به آغوش کشیده. بگذار دست و پایشان را بزنند. ما و حزب، دو موجودیت جداگانه نیستیم که از هم رها شویم. ما یک مشتیم، توی صورت اسرائیل!»
این جمله حالا حرف همه ماست.
ما یک مشتیم و معلوم است که لبنان پارهتن ماست. بیروت، تهران است و بچههای لبنانی، جگرگوشههای خودمان. ما امروز داغ روی داغهایمان آمده است ولی دنیا خیال نکند دست روی دست میگذاریم، هنوز هم لبنان، قلب زنده مقاومت و جان ایران است؛ و این را در بزرگترین مقر نقش آفرینی دنیا، مردم عزتمند ایران هستند که به جهان مخابره میکنند.
منبع: فارس
الان دیگه وقت انگشت روی ماشه نیست
وقت حمله هست
کشتند برادرانشان را
چطور غریرتتون قبول میکنه
کسی صدای ما رو میشنوه!!!!!!!؟
چرا فریاد آدمهای تو خیابون رو نمیشنوید ما هر شب فریاد میزنیم
لبنان لبنان
تو را به خدا هر کی میتونه کمک کنه بشنوم صدامون رو
بابا پشت ما در اومده دارن میزنن دارن میزنن