باشگاه خبرنگاران جوان - روزهای جنگ همه ما اخبار نگرانکننده میشنیدیم. تصاویر خرابی و نگرانی ازدستدادن عزیزان، چیزهایی نیستند که بشود راحت از کنارشان گذشت. اما وسط این همه هیاهو، یک سؤال مهم پیش آمد: آیا جنگ فقط نوجوانها را میترساند، خانهنشین و منزوی میکند، یا چیز دیگری هم در درون آنها رقم میزند؟ در مورد این موضوع، با هیئت علمی گروه مشاوره دانشگاه علامه طباطبایی، فهیمه فداکار گفتوگویی کردیم.
خیلی از ما فکر میکنیم جنگ برای رشد یک نوجوان، یک فاجعه تمامعیار است. شما چقدر با این دیدگاه موافقید؟
دکتر فداکار: «ببینید، من با این جمله که «جنگ فضا را برای نوجوانها سختترین و بدترین حالت ممکن میکند» یک مقدار مشکل دارم. دلیلش این است که نوجوانها برای ساختن هویتشان یک نیاز حیاتی دارند و آن هم حس «عاملیت» و «کنشگری» است. بگذارید ساده بگویم؛ تصور کن یک نوجوان میخواهد بگوید «من یک والیبالیست هستم». خب، صرفاً گفتن این جمله کافی نیست. او باید تجربه بازیکردن داشته باشد، لذتش را چشیده باشد، قواعدش را بلد باشد و عضو گروهی شده باشد که با هم والیبال بازی میکنند. اینها ابزارهای لازم برای شکلگیری همان «هویت» است. حالا در یک مقیاس بزرگتر، جنگ همان اتفاقی است که نوجوان را مجبور میکند با سؤالهای اصلی زندگی روبرو شود و هویت خودش را در یک اشل کلان بسازد. درست مثل فرستادن بچه به یک کلاس سخت جدید؛ روزهای اول استرس دارد، اما شما هیچوقت بهخاطر این استرس، او را از تجربه جدید محروم نمیکنید.»
«ابهام در جنگ ویژگی همه است، اما نوجوانها را بیشتر درگیر میکند. چرا؟ چون یک آدم بزرگسال معمولاً به یک ثبات نسبی رسیده؛ شغل دارد، خانوادهاش شکلگرفته، هویتش تقریباً مشخص است. وقتی بحران میآید، ضربه میخورد اما یک جایی محکم ایستاده که میتواند به آن تکیه کند. ولی نوجوان درست در میانه میدانِ «هویتیابی» است. این ابهام آینده قدرت حرکت را از او میگیرد. از طرف دیگر، ترس ازدستدادن عزیزان هم چیز خارقالعادهای نیست و مال همه انسانهاست، نه فقط نوجوانها. بهعلاوه، قطعشدن نظام ارتباطی برای نوجوان که بود و نبودش به روابطش با دوستان و همکلاسیهایش گرهخورده، میتواند خیلی آزاردهنده باشد.»
بااینهمه سختی، شما از «مزیت» صحبت کردید! یعنی وسط این میدان، چه فرصتی برای ما وجود دارد؟
«جنگ یک مزیت خیلی بزرگ برای نوجوان دارد: او را با سؤالهای بنیادین و اساسیای مواجه میکند که مختص سن نوجوانی است. قبلاً اگر با یک نوجوان از «هویت ملی» حرف میزدیم، نهایت تجربهاش تشویق تیم ملی موردعلاقهاش در یک مسابقه بود. هویت ملیاش هیچوقت به چالش کشیده نشده بود که بفهمد چقدر برایش مهم است. اما در جنگ، وقتی هجمه خارجی را میبیند، یکباره برایش سؤال میشود که «نسبت من با این سرزمین چیست؟» نوجوان دوباره با خودش تعامل میکند، برای خودش جهانبینی میسازد، میفهمد چه چیزهایی برایش واقعاً مهم است و خودش را عضو گروههای بزرگتری مثل ملتش میداند.
این شناخت جدید، او را به کنشگری میرساند. برای همین است که میبینید وسط خیابان اگر اتفاقی بیفتد و کسی کمک بخواهد، یک حس واقعی در نوجوانان ایجاد میشود برای این که اقدامی انجام دهند. انگار یک ضربه به آنها خورده، یک تکانی اساسی که آنها را از دایره محدود زندگی شخصیشان بیرون میکشد و در نسبت با مفاهیم بزرگتری مثل انسانیت، وطن و خانواده قرار میدهد. اینطوری است که نوجوان خودش را به معنای بسیار ریشهدار و جدیتری میشناسد. هرکسی ممکن است در پایان به یک جواب متفاوت برسد، اما آن سؤال مهم در او زنده شده و این از هر کلاس درسیای ارزشمندتر است.
جنگ را بهعنوان یک امر کاملاً نامطلوب برای مسیر رشد نبینید. درست است که سختی دارد، نگرانی دارد و کسی دوست ندارد عزیزانش را از دست بدهد. اما از آن طرف، این موقعیت مثل یک ضربه بیدارکننده عمل میکند که فرصت کنشگری، عاملیت و ساختن هویت واقعی را میدهد.»
منبع: فارس