عبدالله موحد، دارنده ۶ مدال طلای کشتی آزاد جهان و المپیک و یکی از بی‌نظیرترین ورزشکاران تاریخ ایران، ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵ بر اثر سکته قلبی در سن ۸۶ سالگی درگذشت.

باشگاه خبرنگاران جوان -  عبدالله موحد، متولد ۱۳۱۸ در بابلسر، کشتی‌گیر اسطوره‌ای ایران در دهه ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ بود. او موفق شد یک مدال طلای المپیک (۱۹۶۸ مکزیکوسیتی) و ۵ مدال طلای قهرمانی جهان را به دست آورد و با شش مدال طلای جهان و المپیک در جایگاه دوم فهرست مشاهیر کشتی ایران بعد از حمید سوریان و جایگاه یازدهم تالار مشاهیر اتحادیه جهانی کشتی برای قهرمانان کشتی آزاد در سده بیستم قرار دارد.

قهرمانی که دست شاه را نبوسید

اما نقطه عطف زندگی موحد، نه در تشک کشتی، که در برابر تشریفات شاهنشاهی رقم خورد. او به دلیل نبوسیدن دست محمدرضا پهلوی، مورد غضب ساواک قرار گرفت. خود موحد در این باره گفت: من پای پیرزن ضعیف را می‌بوسم، هیچ عیب ندارد. اما کسی که ادعای قدرت و این چیزها بکند، من دلیلی نمی‌بینم دست کسی را ببوسم.موحد پس بازی‌های المپیک ۱۹۷۲ مونیخ که به علت آسیب دیدگی رقابت‌ها را ترک گفت، روزنامه‌ها با تیتر درشت نوشتند: «موحد از شرکت در کلیه مسابقات قهرمانی محروم شد» و دلیل آن را لطمه زدن به شئونات ورزشی کشور عنوان کردند.وی درباره روزی که تیتر روزنامه‌ها را دید، گفته بود: باور کنید صمیمانه می‌گویم، در هیچ سختی از چشمم اشک نیامد، اما آنجا دو قطره اشک از چشمم ریخت. الان هم یادم می‌افتد، متأثر می‌شوم که چرا یک مملکت باید این‌طوری باشد.او افزود: توقع نداشتم پاداش بدهند یا قدردانی کنند، اما توقع نداشتم بدی کنند. من را ممنوع‌الخروج و از شرکت در کلیه ورزش‌ها محروم کردند. من فقط قهرمان کشتی بودم، چرا از کلیه ورزش‌ها من را محروم کردند؟ نمی‌دانم!موحد همچنین از تلاش‌های نافرجامش برای انتشار این ماجرا گفت: به هر خبرنگاری مراجعه کردم، متاسفانه می‌گفتند ما از ساواک می‌ترسیم این را در روزنامه بگذاریم.

پیش‌بینی سقوط رژیم پهلوی

موحد در بخش دیگری از خاطرات خود، ماجرای ملاقاتش با معینیان، رئیس دفتر شاهنشاهی را روایت کرد: رفتم پیش آقای معینیان. گفت موحد برای تو گزارش‌های بدی داده‌اند. گفتم آقای معینیان، به شما می‌گویند شما چشم و گوش شاه هستید، من برای همین پیش شما آمدم.او ادامه داد: از در رفتم بیرون، یک دفعه یادم افتاد در را باز کردم و گفتم: آقای معینیان، من اهل شمال هستم، هوای ابری زیاد دیده‌ام، اما آفتاب می‌آید، ابر همیشه نمی‌ماند. این حکومت دوام نمی‌آورد. در را بستم و آمدم. باور کنید این را قشنگ یادم است.
 
منبع: فارس
اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
captcha