باشگاه خبرنگاران جوان؛ علی محرابی* - تقلیل راهبرد کلان ایالات متحده آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی ایران به حملات نظامی دوازدهروزه و چهلروزه در خردادماه و اسفندماه ۱۴۰۴، خطایی راهبردی در تحلیل و موجب نادیدهانگاری بخش اعظم واقعیتهای ژئواستراتژیک است. این درگیریهای سخت و مستقیم، نه نقطه عزیمت یک منازعه، بلکه فاز آشکار و رزمی از یک کلانروند فرسایشی و طولانیمدت به شمار میروند؛ روندی که پیشینه آن در قالب تحریمهای ساختاری، تروریسم دولتی، نبردهای سایبری، عملیات شناختی، تسلیحسازی شکافهای اجتماعی و شبکهسازیهای ائتلافی ریشه دارد و به سالها پیش باز میگردد.
بر این اساس، دکترین واشنگتن و تلآویو علیه تهران را باید دقیقاً در چارچوب مفهومی «جنگ هیبریدی» یا «نبرد ترکیبی» تحلیل کرد. در ادبیات مدرن مطالعات امنیتی، جنگ هیبریدی به معنای ادغام همافزای ابزارهای نظامی و غیرنظامی، پنهان و آشکار، و دولتی و غیردولتی است. غایت این استراتژی، تاریک کردن مرزهای کلاسیک جنگ و صلح، فروپاشی مرزهای میان جبهه و جامعه، و کاشت بذر تردید در ساختار محاسباتی حاکمیت و افکار عمومی است. این جنگ چندبعدی، مستقیماً «مرکز ثقل» قدرت ملی ایران را در سطوح کلیدی اقتصاد، امنیت شبکهای، انسجام اجتماعی، ظرفیت حکمرانی و نفوذ منطقهای، آماج حملات فرسایشی قرار داده است.
۱. دیپلماسی اجبار و تسلیحسازی اقتصاد
نخستین و دیرینهترین جبهه در این جنگ ترکیبی، اقتصاد سیاسی است. رژیم تحریمهای ایالات متحده که از سال ۱۳۵۷ در چارچوبهای حقوقی و اجرایی گوناگون اعمال شده، امروزه به یک سازوکار ساختاری برای تحدید قدرت ملی ایران دگردیسی یافته است. با گذار به استراتژی «فشار حداکثری»، تحریمها از یک ابزار کلاسیک «دیپلماسی اجبار» خارج شده و به سلاحی کشتارجمعی در عرصه اقتصاد بدل شدهاند. هدف این تسلیحسازی اقتصادی، قطع شریانهای ارزی، فلج کردن ظرفیتهای بودجهای، انزوای تجاری، تحریم انرژی و در نهایت، مهندسی فروپاشی تابآوری اجتماعی است. در این منطق، فرسایش اقتصادی مستقیماً به عنوان پیشرانی برای تضعیف توان نظامی و امنیتی عمل میکند.
۲. جنگ اطلاعاتی و اختلال در معماری فرماندهی
دومین ساحت این منازعه، جنگ اطلاعاتی و استراتژی حذف فیزیکی (ترور هدفمند) است. ترور سپهبد قاسم سلیمانی در دیماه ۱۳۹۸، صرفاً یک اقدام تاکتیکی نبود؛ بلکه ضربهای راهبردی به «معماری بازدارندگی شبکهای» ایران ارزیابی میشود. ایشان بهمثابه سیستم عصبی و حلقه وصل محور مقاومت (از شام تا یمن) عمل میکرد و حذف وی، تلاشی برای گسستن پیوندهای عملیاتی و اختلال در حافظه نهادی فرماندهی منطقهای بود. تداوم این دکترین در ترور فرماندهان ارشد حزبالله لبنان و ضربه به ساختار رهبری آن، نشاندهنده یک جنگ سخت اطلاعاتی است که در ترکیب با نفوذ، جاسوسی، جنگ الکترونیک و عملیات روانی، شبکه فرماندهی و کنترل جبهه مقاومت را هدف قرار داده است.
۳. نبرد در عرصه سایبر
سومین مؤلفه، تسری جنگ به دامنه سایبر است. در دکترین هیبریدی، عملیات سایبری نه جایگزین، بلکه ضریبدهنده قدرت نظامی است. حمله بدافزار «استاکسنت» نقطه عطفی تاریخی بود که اثبات کرد میتوان از طریق کدهای مخرب، به تخریب فیزیکی زیرساختهای حیاتی دست یافت. این عملیات نشان داد که ائتلاف غربی-اسرائیلی میتواند بدون اعلان جنگ رسمی، به قلب زیرساختهای هستهای و صنعتی ایران آسیب وارد کند. از آن مقطع، سایبر به میدان نبرد دائمی برای ضربه به سامانههای انرژی، لجستیک، شبکه بانکی، زیرساختهای ارتباطی با هدف سلب اعتماد عمومی نسبت به کارآمدی خدمات حاکمیتی تبدیل شده است.
۴. جنگ شناختی و مهندسی ادراک
چهارمین و پیچیدهترین جبهه، جنگ شناختی و عملیات روانی است. هدف استراتژیک در این عرصه، دستکاری سیستم محاسباتی نخبگان و افکار عمومی است: القای سندرم شکستپذیری، نهادینهسازی باور به ناکارآمدی سیستمیک، تصویرسازی از پایان مقاومت، و تشدید قطبیسازی سیاسی. در این میدان، پلتفرمهای دیجیتال، اندیشکدهها، شبکههای ماهوارهای و اینفلوئنسرها، بهمثابه پیادهنظام جنگ ادراکی عمل میکنند. هدف لزوماً اقناع صددرصدی جامعه نیست؛ بلکه ایجاد اختلال شناختی، تولید هراس در بازار، سوق دادن نخبگان به سمت انفعال، و القای حس «فقدان کنترل حاکمیت بر آینده» کفایت میکند. در اینجا، تحریمها درد فیزیکی تولید میکنند و ماشین رسانهای، آن را به یک بحران موجودیتی و تردید سیاسی ترجمه میکند.
۵. تسلیحسازی گسلهای اجتماعی و مهندسی آشوب
پنجمین بعد، استراتژی مداخله و بهرهبرداری از شکافهای داخلی است. گرچه اعتراضات داخلی سالهای ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴ ریشههای ارگانیک در مطالبات اقتصادی، شکافهای نسلی و فشارهای معیشتی داشتند، اما در ماشین جنگ هیبریدی واشنگتن و تلآویو، این بحرانها به سرعت به فرصتی برای پیشبرد پروژه «بیثباتسازی ساختاری» تغییر ماهیت دادند. حمایت علنی از نافرمانی مدنی، تأمین زیرساختهای ارتباطی گریز از حاکمیت (نظیر استارلینک)، و پمپاژ روایتهای رادیکال توسط رسانههای فرامرزی، نشان داد که فناوری ارتباطی بخشی از لجستیک جنگ بر سر کنترل خیابان است. تصاعد این روند در اعتراضات اقتصادی دیماه ۱۴۰۴ و تبدیل آن به فاز مسلحانه و آشوبهای شهری با هدایت و تسلیح خارجی و حضور مستقیم عوامل سرویسهای اطلاعاتی خارجی نظیر موساد و سیا به اذعان و اقرار خود آنها، پرده از غایت نهایی این بعد از جنگ هیبریدی برداشت: سوق دادن ایران به ورطه جنگ داخلی و فروپاشی از درون.
۶. شبکهسازی امنیتی و محاصره ژئوپلیتیک
ششمین لایه، ائتلافسازی متراکم در محیط پیرامونی ایران است. پیشبرد پروژه عادیسازی روابط اعراب و اسرائیل (پیمان ابراهیم)، ادغام ساختارهای پدافندی منطقه با محوریت سنتکام، ایجاد ائتلافهای نظامی دریایی، و اجماعسازی حقوقی در آژانس بینالمللی انرژی اتمی، همگی اجزای یک استراتژی «محاصره چندلایه» هستند. ائتلافسازی در اینجا صرفاً مقدمه حمله نیست؛ بلکه خود ائتلاف، سلاحی برای پیچیدهسازی معماری محاسباتی ایران، تحمیل «معمای امنیت» و بالا بردن تصاعدی هزینههای کنشگری مستقل تهران است.
۷. تصاعد بحران؛ همگرایی فاز پنهان و آشکار
حملات نظامی صورتگرفته در سال ۱۴۰۴ را باید نقطه همگرایی و تجلی آشکار تمام لایههای پیشین جنگ هیبریدی ارزیابی کرد. حملات ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ اسرائیل به زیرساختهای نظامی و هستهای، و متعاقب آن عملیات یکم تیرماه ایالات متحده آمریکا علیه سایتهای هستهای راهبردی (فردو، نطنز و اصفهان)، نشان داد که چگونه ابزارهای نرم در کسری از ثانیه به جنگ سخت متصل میشوند. زیرساختی که پیشتر توسط سایبر و تحریم مورد حمله قرار گرفته و جامعهای که تحت بمباران شناختی مضطرب گردیده، اکنون در برابر ضربه عملیاتی و رزمی قرار میگیرد.
اوج و غایت این تصاعد بحران، در اسفندماه ۱۴۰۴ رقم خورد. حملهای که با ترور و به شهادت رساندن فرماندهی کل قوا، شهید آیتالله سید علی حسینی خامنهای به عنوان رهبر و نقطه ثقل حاکمیت، و همچنین مقامات ارشد نظامی آغاز شد و با تخریب گسترده داراییهای راهبردی و زیرساختهای فرماندهی تداوم یافت، صرفاً یک عملیات نظامی نبود؛ بلکه ضربه نهایی در پایان یک زنجیره طولانی از فرسایش و جنگ هیبریدی بود. در این لحظه تاریخی، فشار اقتصاد، ترور شبکهای، عملیات ادراکی و قدرت سخت نظام سلطه، در یک نقطه واحد متمرکز و تخلیه شد.
نتیجهگیری: الزام دکترین دفاع جامع ملی
تحلیل سیستمی جنگ هیبریدی یک اصل راهبردی را اثبات میکند: ماهیت چندبعدی تهدید، پاسخهای تکبعدی را کاملاً خنثی و بیاثر میسازد. اتکای انحصاری به ابزار نظامی، منجر به فروپاشی از ناحیه اقتصاد و اجتماع میشود؛ و تمرکز صرف بر دیپلماسی، بازدارندگی سخت را مضمحل میسازد.
بنابراین، دکترین تقابل جمهوری اسلامی ایران باید مبتنی بر «دفاع جامع هیبریدی» باشد. این دکترین مستلزم پیوند ارگانیک میان بازدارندگی نامتقارن نظامی، تابآوری شبکه اقتصاد داخلی، دفاع سایبری فعال، ترمیم شکافهای اجتماعی و بازتولید اعتماد عمومی، دیپلماسی پویا و آفند روایتی است. جنگ هیبریدی تنها زمانی به نقطه پیروزی استراتژیک میرسد که جامعه هدف از درون دچار فروپاشی و گسست اراده شود؛ از همین رو، خط مقدم دفاع راهبردی ایران، به همان اندازه که در فراسوی مرزهاست، در قلب افکار عمومی و ساختار داخلی آن نهفته است.
*تحلیلگر ارشد مسائل بینالملل