تحریم‌ها، فشارهای سیاسی و دشمنی قدرت‌های بزرگ، یک حقیقت را آشکار می‌کند؛ برای ملتی که نمی‌خواهد دوباره زیر سلطه برود، راهی جز پیشرفت باقی نمانده است.

باشگاه خبرنگاران جوان - آنچه یک انقلاب را به مقصد می‌رساند، صرفاً برچیدن یک نظم پیشین نیست؛ آزمون اصلی از همان لحظه آغاز می‌شود که باید به جای آن، بنایی تازه برپا کرد. مهم‌ترین پرسش پیش روی ملت این نیست که چه کسی حکومت خواهد کرد؛ پرسش این است که چگونه می‌توان کشوری ساخت که دیگر محتاج اراده بیگانگان نباشد.

انقلاب اسلامی ایران پیروز شده بود. مراکز قدرت به دست نیرو‌های انقلابی افتاده بود، اما واقعیت‌های کشور چیز دیگری می‌گفت. صنایع، دانشگاه‌ها، نیرو‌های مسلح و بسیاری از زیرساخت‌های حیاتی، سال‌ها به واردات، فناوری خارجی و مستشاران بیگانه وابسته شده بودند. استقلال سیاسی به دست آمده بود، اما استقلال واقعی، بدون استقلال علمی و فناورانه معنایی نداشت.

جمهوری اسلامی ایران هنوز فرصت استقرار کامل پیدا نکرده بود که موجی از بحران‌ها آغاز شد؛ ناامنی‌های داخلی، توطئه‌های خارجی و سرانجام جنگ تحمیلی هشت‌ساله که بخش بزرگی از توان کشور را صرف دفاع از وطن کرد. درست زمانی که ایران آرام‌آرام از غبار جنگ بیرون می‌آمد و خود را برای بازسازی آماده می‌کرد، حادثه‌ای دیگر فرا رسید؛ رحلت بنیان‌گذار انقلاب اسلامی و آغاز مسئولیتی تاریخی بر دوش امام شهید آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای.

دوران جدید، دوران ساختن بود. ساختن کشوری که ویرانی‌های جنگ تنها یکی از مشکلاتش بود. تحریم‌ها، فشار‌های سیاسی و دشمنی قدرت‌های بزرگ، یک حقیقت را آشکار می‌کرد؛ برای ملتی که نمی‌خواست دوباره زیر سلطه برود، راهی جز پیشرفت درون‌زا باقی نمانده است.

شاید ساده‌ترین راه، خرید فناوری یا گسترش مراکز پژوهشی بود؛ اما این مسیر، کشوری را به قله‌های علم نمی‌رساند. آنچه ایران به آن نیاز داشت، تغییر یک ذهنیت بود؛ تحولی که از ساختمان‌ها آغاز نمی‌شد، از باور انسان‌ها آغاز می‌شد.

سال‌ها این تصور القا شده بود که علم و دین دو مسیر جداگانه‌اند؛ هرچه یکی پررنگ‌تر شود، دیگری باید عقب بنشیند. امام شهید با جایگاه علمی و دینی خودشان، این دوگانه ساختگی را درهم شکست. از نگاه ایشان، ایمان نه مانع علم، بلکه موتور حرکت علمی بود؛ و دانشی که در خدمت انسان و جامعه قرار گیرد، جلوه‌ای از همان مسئولیتی است که دین بر دوش انسان گذاشته است.

اما مانع بزرگ‌تر، احساس ناتوانی تاریخی بود؛ زخمی که از قرن‌ها عقب‌ماندگی، استعمار و تحقیر بر روح ملت ایران نشسته بود. باید این باور تغییر می‌کرد که پیشرفت، همیشه از جایی بیرون از مرز‌ها می‌آید. از همین‌جا بود که گفتمان «ما می‌توانیم» شکل گرفت؛ جمله‌ای که تنها یک شعار نبود بلکه بازسازی اعتمادبه‌نفس ملی بود؛ دعوتی برای آنکه ایرانی پیش از هر چیز، به توانایی خود ایمان بیاورد.

امام شهید تنها به شکستن موانع ذهنی بسنده نکرد. هر حرکت بزرگ، به افقی روشن نیاز دارد. بار‌ها در دیدار با دانشمندان، پژوهشگران و دانشگاهیان، از مرجعیت علمی ایران، نقش‌آفرینی در تولید علم جهانی، گسترش زبان فارسی در عرصه دانش و تحقق تمدن نوین اسلامی سخن گفتند. این افق‌ها، مقصدی بودند که جهت حرکت جامعه علمی را مشخص می‌کردند.

در همین مسیر، مفهوم دیگری نیز وارد ادبیات علمی کشور شد؛ «علم نافع». علمی که صرفاً برای افزایش آمار مقالات تولید نشود، بلکه بتواند گرهی از مشکلات مردم باز کند. دانشگاه از نگاه امام شهید، باید محل حل مسائل واقعی کشور باشد؛ جایی که پژوهش، مستقیماً به زندگی مردم و پیشرفت ایران پیوند بخورد؛ و در کنار همه اینها، دانشمندان باید احساس می‌کردند که پشتوانه‌ای محکم دارند. امام شهید با وجود همه فشار‌های سیاسی و امنیتی، همواره پیگیر دستاورد‌های علمی کشور بودند و با صراحت اعلام کردند: «بنده در دفاع از جامعه نخبگان و از حرکت علمی کشور، تا نفس دارم ذره‌ای کوتاه نخواهم آمد».

سال‌ها بعد، ثمره آن نگاه آشکار شد. رشد شتابان تولید علم، دستیابی ایران به فناوری‌های پیشرفته در حوزه‌های گوناگون، شکل‌گیری نسل تازه‌ای از پژوهشگران و قرار گرفتن نام ایران در میان کشور‌های اثرگذار علمی جهان، تنها مجموعه‌ای از آمار نبود؛ نشانه‌های درختی بود که سال‌ها با صبر، امید و آینده‌نگری باغبانی شد.

درختی که ریشه‌هایش در یک باور استوار بود؛ این حقیقت که استقلال از میدان علم آغاز می‌شود؛ و ملتی که بتواند بر دانش خود تکیه کند، نه‌تنها آینده خود را خواهد ساخت بلکه در سخت‌ترین میدان‌های رویارویی نیز با قدرت خواهد ایستاد. این، میراث ماندگار امام شهید بود؛ تبدیل علم از یک فعالیت دانشگاهی به ستون اصلی عزت، اقتدار و آینده یک ملت.

منبع: فارس

اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
captcha