ترامپ توافق هسته‌ای ۳۰ ساله با عربستان را یک‌شبه به شرط پیوستن به پیمان ابراهیم گره زد.

باشگاه خبرنگاران جوان - سرانجام هفته گذشته آمریکا و عربستان سعودی یک توافق همکاری هسته‌ای امضا کردند که به ریاض اجازه می‌داد با فناوری آمریکا، رآکتور‌های هسته‌ای بسازد و غنی‌سازی اورانیوم را انجام دهد. قراردادی ۳۰ ساله به ارزش ده‌ها میلیارد دلار. اما تنها یک روز بعد، دونالد ترامپ رئیس‌جمهور آمریکا در شبکه اجتماعی خود «تروث سوشال» شرط تازه‌ای گذاشت و اعلام کرد این توافق تأیید می‌شود، اما کاملاً منوط به پیوستن عربستان به پیمان ابراهیم است. سخنگوی کاخ سفید هم تأکید کرد اگر ریاض به پیمان ابراهیم نپیوندد، توافق هسته‌ای باطل می‌شود. این چرخش ناگهانی، مقامات سعودی را مبهوت و آینده قرارداد را مبهم کرده است.

میراثی که ترامپ حتی در بحبوحه جنگ غزه رهایش نمی‌کند

پیمان ابراهیم را ترامپ در دوره اول ریاست‌جمهوری خود میان امارات، بحرین، سودان، مراکش و رژیم صهیونیستی امضا کرد و همواره آن را یکی از دستاورد‌های بزرگ خود می‌داند. این پیمان، تابو ۲۵ ساله اعراب را شکست که تا پیش از آن، با اسرائیل رابطه رسمی نداشتند. برای ترامپ، گسترش این پیمان نه‌تنها یک پروژه سیاسی، بلکه روایتی کلیدی برای کارزار انتخاباتی و میراث تاریخی او محسوب می‌شود. به‌همین‌دلیل، حتی در شرایطی که جنگ غزه ادامه دارد و بخش بزرگی از جهان عرب از سیاست‌های آمریکا در منطقه ناراضی هستند، ترامپ دست از تلاش برای گسترش این پیمان برنداشته است.

این پافشاری نشان می‌دهد او برای پیمان ابراهیم ارزشی فراتر از یک توافق منطقه‌ای قائل است و آن را ابزاری برای بازتعریف نظم خاورمیانه به نفع اسرائیل و علیه محور مقاومت می‌داند. ترامپ با پیوند زدن توافق هسته‌ای به پیمان ابراهیم، عملاً سه هدف را همزمان دنبال می‌کند.

نخست، تحکیم جبهه عربیِ حامی اسرائیل؛ پس از حملات نظامی آمریکا به ایران، او می‌خواهد کشور‌های عربی را در یک ائتلاف منسجم زیر چتر پیمان ابراهیم جمع کند و عربستان را به‌عنوان بزرگ‌ترین و مهم‌ترین عضو این پازل، به حلقه گمشده آن تبدیل کند.

دوم، جلب حمایت داخلی؛ نزدیک به انتخابات میان‌دوره‌ای، ترامپ به همراهی لابی‌های صهیونیستی و شرکت‌های بزرگ هسته‌ای نیاز دارد و جالب اینکه پست او تنها چند دقیقه پس از انتقاد شبکه‌های محافظه‌کاری مثل فاکس‌نیوز از توافق منتشر شد که می‌گفتند چرا شرط عادی‌سازی با اسرائیل در آن لحاظ نشده است.

سوم، آزادسازی نیرو برای آسیا؛ کارشناسانی مثل وانگ یی‌مائو از دانشگاه رِنمین معتقدند آمریکا می‌خواهد با امن کردن جبهه اسرائیل، تمرکز راهبردی خود را به منطقه هند–اقیانوسیه منتقل کند. ترامپ در سفر می ۲۰۲۵ به ریاض، پیوستن سعودی‌ها به ابراهیم را «رؤیای خود» خواند و در نوامبر ۲۰۲۵ نیز وقتی ولیعهد سعودی به واشنگتن رفت، به‌شدت بر این خواسته پافشاری کرد، ولی با مخالفت مواجه شد. با این حال، حتی پس از آن مخالفت و با وجود جنگ غزه و وخامت اوضاع منطقه، ترامپ دست از این هدف برنداشته است.

ریاض میان دو آتش؛ رآکتور‌های هسته‌ای یا خشم امت

عربستان همواره اعلام کرده تا زمانی که پیشرفت جدی در مسئله فلسطین، به‌ویژه تشکیل دولت مستقل، حاصل نشود، دست به عادی‌سازی با اسرائیل نخواهد زد. این موضع پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ و جنگ غزه تشدید هم شده است. ولیعهد بن‌سلمان در دیدار نوامبر ۲۰۲۵ به‌صراحت گفت فضای داخلی عربستان به‌شدت ضداسرائیلی است و فعلاً امکان عادی‌سازی وجود ندارد.

از سوی دیگر، توافق هسته‌ای برای ریاض ارزش راهبردی بالایی دارد؛ از یک سو، چشم‌انداز ۲۰۳۰ سعودی کاهش وابستگی به نفت را هدف گرفته و انرژی هسته‌ای یکی از ارکان این تحول به‌شمار می‌رود و از سوی دیگر، حتی اگر غنی‌سازی صرفاً غیرنظامی باشد، داشتن چرخه کامل سوخت هسته‌ای، جایگاه عربستان را در برابر رقبایی مثل ایران و ترکیه ارتقا می‌دهد. به‌همین‌دلیل، امضای ۲۲ جولای که هیچ شرطی درباره اسرائیل نداشت، برای ریاض یک پیروزی بزرگ محسوب می‌شد، اما شرط جدید ترامپ، آن را یک‌شبه نقش بر آب کرد.

اکنون عربستان در یک دو راهی دشوار قرار گرفته است. اگر بله بگوید و به پیمان ابراهیم بپیوندد، با فشار سنگین افکار عمومی عرب و اسلامی روبه‌رو می‌شود. نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد ۹۶درصد سعودی‌ها مخالف عادی‌سازی با اسرائیل هستند و در کل جهان عرب، ۸۷درصد مردم با به‌رسمیت‌شناسی اسرائیل مخالف‌اند.

عربستان که خادم حرمین شریفین است، اگر پیش از حل مسئله فلسطین، اسرائیل را به رسمیت بشناسد، مشروعیت دینی و رهبری خود در جهان اسلام را به خطر می‌اندازد. اگر هم نه بگوید، توافق هسته‌ای تاریخی را از دست می‌دهد و ممکن است روابطش با آمریکا تیره شود. به گفته تحلیلگران اندیشکده RUSI، اگر واشنگتن بخواهد ریاض را وادار به عادی‌سازی کند، به‌احتمال زیاد موفق نخواهد شد، زیرا سعودی‌ها نمی‌توانند یک‌شبه از مواضع ۳۰ ساله خود عقب‌نشینی کنند.

از میانجیِ قدرتمند تا مهره‌ای در ائتلاف؛ قیمت سنگین عادی‌سازی

عربستان همواره با حمایت از آرمان فلسطین، جایگاه خود را به‌عنوان رهبر جهان اسلام و کشور‌های عربی تثبیت کرده است. اگر ریاض تحت فشار آمریکا تن به عادی‌سازی بدهد، این جایگاه به شدت خدشه‌دار می‌شود. کارشناس روسی زاخاروف معتقد است ترامپ به‌دنبال ایجاد شکاف عمیق‌تر میان کشور‌های منطقه است و پذیرش پیمان ابراهیم توسط سعودی، نه‌تنها جایگاهش را تقویت نمی‌کند، بلکه فاصله او را با افکار عمومی منطقه افزایش می‌دهد.

پیمان ابراهیم از ابتدا بر محور دشمنی مشترک با ایران شکل گرفت، نه حل مناقشه فلسطین. اگر عربستان هم به آن بپیوندد، معماری امنیتی منطقه کاملاً بر پایه تقابل با محور مقاومت بازتعریف خواهد شد و مسئله فلسطین به حاشیه رانده می‌شود. این موضوع خشم گسترده مردمی را در پی دارد؛ چنان که روزنامه گلف‌نیوز نوشته ابراهیم در بیشتر نقاط جهان عرب بسیار نامحبوب است و آمریکا عمق این نارضایتی را دست‌کم گرفته است.

اکنون عربستان نقش میانجی و حامی فلسطینی‌ها را دارد، و مستقیماً با اسرائیل رابطه رسمی ندارد، بنابراین می‌تواند میان جهان عرب و غرب مانور دهد. اما پس از پیوستن به پیمان ابراهیم، این نقش را از دست می‌دهد و به‌عنوان یکی از امضاکنندگان عادی‌سازی شناخته می‌شود. در نتیجه، توانایی میانجی‌گری او در مناقشات منطقه‌ای و استقلال راهبردی‌اش کاهش خواهد یافت و او از یک بازیگر فرادست که می‌تواند بین جبهه‌ها حرکت کند، به یک بازیگر فرودست که در یک جبهه مشخص قرار گرفته، تنزل پیدا می‌کند.

بازنده اصلی این معامله‌گری، فلسطین است

آنچه در این ماجرا رخ داده، بیش از آنکه یک معامله دیپلماتیک باشد، نمایشی از روابط مبتنی بر زور و منفعت‌طلبی در نظام بین‌الملل است. ترامپ با تغییر ناگهانی موضع و گره زدن یک توافق فنی ـ اقتصادی به یک پیمان سیاسی ـ امنیتی، نه‌تنها حسن‌نیت آمریکا را زیر سؤال برد، بلکه نشان داد در سیاست خارجی این کشور، هر توافقی می‌تواند در یک چشم‌به‌هم‌زدن، به ابزاری برای اعمال فشار تبدیل شود.

ین رویکرد، اعتماد را در روابط دوجانبه تضعیف می‌کند و پیام روشنی به سایر کشور‌ها دارد که توافق با آمریکا، حتی اگر در بالاترین سطح امضا شود، تا زمانی که منافع کوتاه‌مدت واشنگتن تأمین نشود، ارزشی ندارد. از این منظر، رفتار ترامپ نه یک اشتباه تاکتیکی، بلکه بازتابی از ساختار تصمیم‌گیری آمریکاست که در آن، دیپلماسی همواره قربانی سیاست داخلی و لابی‌های قدرتمند می‌شود.

در سوی دیگر، عربستان نیز از این بازی بی‌نصیب نمانده است. ریاض سال‌هاست با تکیه بر ثروت نفتی و جایگاه مذهبی خود، سعی کرده میان شرق و غرب تعادل برقرار کند و از هر دو طرف امتیاز بگیرد، اما این‌بار در دام یک معامله وابسته‌ساز گرفتار شده است. آنچه برای سعودی‌ها دردناک است، نه شرط ترامپ، که وابستگی راهبردی‌ای است که خودشان آن را رقم زده‌اند.

ریاض با کنار گذاشتن تدریجی دیپلماسی مستقل و تبدیل شدن به بخشی از ائتلاف ضدایرانی، عملاً اهرم‌های چانه‌زنی خود را یک‌به‌یک به واشنگتن سپرده است. اکنون که ترامپ از همین اهرم‌ها علیه خودشان استفاده می‌کند، نمی‌تواند جز به دو گزینه تحقیرآمیز بله یا نه فکر کند. این نتیجه طبیعی سیاستی است که در آن، قدرت منطقه‌ای نه بر پایه استقلال راهبردی، بلکه بر مدار همراهی با قدرت بزرگ تعریف می‌شود.

در نهایت، این ماجرا نشان می‌دهد نظم جدید خاورمیانه، فارغ از شعار‌های دموکراسی‌خواهانه یا حقوق بشر، بر پایه معامله‌گری سرد و محاسبه‌گرانه قدرت بنا شده است. در این نظم، فلسطین همچنان قربانی اصلی است؛ چه آمریکا شرط بگذارد و چه نه، چه عربستان بپیوندد و چه نپیوندد، آرمان فلسطین در جایگاه کالایی برای معاوضه با رآکتور‌های هسته‌ای و قرارداد‌های تسلیحاتی قرار گرفته است. این دقیقاً همان نقدی است که می‌توان به هر دو طرف وارد کرد: آمریکا به نام صلح، آتش اختلافات را شعله‌ورتر می‌کند و عربستان به نام توسعه، از آرمانی که سال‌ها وجهه جهانی‌اش را ساخته، فاصله می‌گیرد.

اگر قرار است خاورمیانه به ثبات برسد، این ثبات نه با معاملات پشت‌پرده و نه با تحمیل پیمان‌های تحقیرآمیز، بلکه با احترام به خواست مردمان منطقه و پذیرش تنوع سیاسی آن ممکن خواهد شد؛ چیزی که در رفتار امروز واشنگتن و ریاض، کمترین نشانی از آن دیده نمی‌شود.

منبع: روزنامه قدس

اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
captcha
نظرات کاربران
انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۰
Iran (Islamic Republic of)
ناشناس
۱۱:۱۸ ۰۳ مرداد ۱۴۰۵
بدبخت اینها که حرف آمریکا قبول دارند.
آخرین اخبار