باشگاه خبرنگاران جوان - در میانه جنگ روایتها، آنچه بیش از هر چیز جلب توجه میکند، تکرار ادعاهای متناقض و تغییرات مداوم در مواضع رسانهای و سیاسی است؛ وضعیتی که بیش از آنکه بازتاب واقعیت باشد، نشاندهنده بهرهگیری هدفمند از دروغ بهعنوان ابزاری برای شکلدهی افکار عمومی و مدیریت ادراک مخاطبان است.
این روزها حجم اخبار و اطلاعاتی که از سوی افراد و رسانهها منتشر میشود بسیار زیاد است که همه هم با یکدیگر متناقض است. حتی برخی اخبار هم تکذیب میشود حال توسط یک فرد یا گذر زمان.
«شاهد دروغگوییهای روزانه و ساعتی درباره جنگ با ایران هستیم.» این جمله را نه رسانههای داخلی گفتهاند و نه مسئولان و سیاستمداران کشورمان؛ بلکه یک سناتور آمریکایی به نام جان آساف بیان کرده است. او حتی برای گفتهاش تا حدی به شواهد و حقایق استناد میکند.
در دهمین روز جنگ، ترامپ گفت: «جنگ کاملاً تمام شده است.»
روز یازدهم گفت: «خیلی زود تمام میشود.»
روز دوازدهم گفت: «پیروز شدیم.»
روز بیستویکم گفت: «به پیروزی خیلی نزدیک شدهایم.»
روز سیودوم گفت: «بهزودی آنجا را ترک میکنیم.»
روز چهلم گفت: «به پیروزی کامل و تمامعیار رسیدیم.»
روز چهلونهم، ترامپ گفت که ایران تنگه را باز کرده است، در حالی که صبح تنگه بسته بود.
همه این تناقضات که نام دیگرش دروغگویی است، برای همگان آشکار شده است. گویا همان مثل معروف صادق است که «دروغ کنتر نمیاندازد».
برای مثال، اسرائیل در جمعبندی جنگ تحمیلی سوم نوشته است که «۶۰ درصد پرتابگرهایشان را نابود کردیم»، اما نیویورک تایمز به استناد ارزیابیهای اطلاعاتی آمریکا (که برخلاف ادعاهای اسرائیل است) گزارش داده که ایران احتمالاً هنوز به حدود ۷۰ درصد از ذخایر موشکهای بالستیک پیش از جنگ خود و حدود ۶۰ درصد از پرتابگرهای موشکیاش دسترسی دارد.
یعنی ۱۸۰ درصد اختلاف در بیان یک حرف! حرفی که دشمنان باید روی آن باید وحدت میداشتند ، چرا که با یکدیگر همکار بودند.

در چنین فضایی، دشمن رسانهای و سیاسی تلاش میکند از مجموعهای از نظریهها و تکنیکهای شناختهشده در علوم ارتباطات بهره بگیرد؛ از جمله نظریه «برجستهسازی» که بر اساس آن، رسانهها با انتخاب گزینشی برخی موضوعات و تکرار مستمر آنها، تعیین میکنند که مخاطب «به چه چیزی فکر کند»، نه لزوماً «چگونه فکر کند».
در کنار آن، تکنیک «چارچوبسازی» قرار دارد که با ارائه گزینشی اطلاعات، زاویه نگاه مخاطب به یک رویداد را تغییر میدهد؛ بهگونهای که حتی یک واقعیت واحد میتواند در دو چارچوب متفاوت، دو معنای کاملاً متضاد پیدا کند.
در این میان، آنچه در برخی روایتهای رسانهای مشاهده میشود، استفاده از الگویی است که در ادبیات سیاسی از آن با عنوان «دروغ بزرگ» یاد میشود؛ یعنی تکرار یک ادعای بزرگ و سادهسازیشده آنقدر گسترده و پیوسته که بخشی از مخاطبان، بهمرور آن را بهعنوان یک احتمال جدی یا حتی واقعیت میپذیرند، حتی اگر دادههای متناقض در برابر آن وجود داشته باشد.
یعنی اینکه به طور مداوم با تائید شکست توسط بسیاری از رسانههای جهان ادعای پیروزی داشته باشیم مثل ترامپ.
این روش، بهویژه در شرایط جنگی یا بحرانهای امنیتی، کارکردی دوگانه پیدا میکند: برای تقویت روحیه داخلی و هم برای تضعیف ادراک طرف مقابل.
در نهایت، میتوان گفت آنچه در این نوع جنگهای روایی اهمیت پیدا میکند، صرفاً محتوای خبرها نیست، بلکه معماری پنهان پشت آنهاست.
منبع: فارس