دوره جدید ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ با رویکردی «تهاجمی»، «یک‌جانبه» و «غیرقابل‌پیش‌بینی» آغاز شد که نظم مستقر جهانی را با شوک‌ روبه‌رو کرد.

باشگاه خبرنگاران جوان - دوره جدید ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ با رویکردی «تهاجمی»، «یک‌جانبه» و «غیرقابل‌پیش‌بینی» آغاز شد که از همان روز‌های نخست، نظم مستقر جهانی را با شوک‌های پیاپی روبه‌رو کرد. بسیاری از تحلیلگران بر این باورند که این مقطع، نقطه شروع زوال دو قدرت «سخت» و «نرم» ایالات متحده است. دولت ترامپ سیاست خارجی خود را با جنجال‌های گسترده در زمینه جنگ تعرفه‌ای علیه شرکای تجاری و خروج از معاهدات بین‌المللی آغاز کرد و به سرعت نشان داد که نگاهش به جهان صرفاً از دریچه «معامله» و «فشار» است. این فشار‌ها خیلی زود از مرز‌های اقتصاد فراتر رفت و به یک سیاست مداخله‌جویانه برای تحرکات نظامی یا تغییر رژیم در کشور‌ها تبدیل شد.

ترامپ با احیای مفاهیم قدیمی استعماری و ترکیب آن با رویکرد شخصی خود، «دکترین دانرو» را معرفی کرد. این دکترین که نسخه‌ای افراطی از سیاست‌های قرن نوزدهمی است، تلاش دارد تا با ابزار‌هایی، چون تهدید نظامی، محاصره اقتصادی و حتی ایده‌هایی مانند الحاق سرزمین‌های دیگر، برتری از دست رفته آمریکا را در نیم‌کره غربی و سایر نقاط جهان بازگرداند. این دکترین در واقع بهانه ترامپ بود تا با استفاده از شعار «اول آمریکا» انواع و اقسام فساد اداری و اقتصادی در ساختار ایالات متحده را رقم بزند. همین باعث شد سیاست‌های «دانرو» در عمل نتیجه‌ای کاملاً معکوس بدهد.

دونالد ترامپ نه‌تنها اهداف استراتژیک آمریکا را محقق نکرد، بلکه باعث شد متحدان دیرین در اروپا و سایر نقاط جهان، برای اولین‌بار به‌طور جدی اعتماد خود را به رهبری آمریکا از دست بدهند و مسیر خود را از سیاست‌های کاخ‌سفید جدا کنند. این وضعیت، ایالات متحده را در بن‌بستی راهبردی قرار داده است که در آن، «قدرت سختش» در جبهه‌هایی مانند «تنگه هرمز» به چالش کشیده شده و «قدرت نرمش» به دلیل رفتار‌های قلدرمآبانه بی‌سرانجام، به پایین‌ترین سطح تاریخی خود رسیده است.

۱- اروپا

روابط میان ایالات متحده و اروپا در این دوره به یکی از بحرانی‌ترین دوران‌های تاریخ خود رسید و سیاست‌های غیرقابل پیش‌بینی ترامپ باعث شد تا متحدان اروپایی به‌جای همراهی، مسیر خود را از آمریکا جدا کنند.

جنگ تعرفه‌ای: ترامپ با نگاهی صرفاً معامله‌گرانه، تعرفه‌های سنگینی را علیه متحدان و شرکای غربی اعمال کرد که ضربه سختی به اعتماد متقابل وارد نمود. البته در برخی موارد او ناچار به عقب‌نشینی از سیاست‌های تعرفه‌ای شد؛ اما اثرات این رفتار، متحدان واشنگتن را دلسرد کرد.

دعوای سرزمینی: او با مطرح کردن ایده‌های عجیبی مانند تلاش برای الحاق گرینلند به خاک آمریکا، بحث‌های شدیدی میان مقامات اروپایی و آمریکایی ایجاد کرد.

بحران اوکراین: تغییر ناگهانی در سیاست‌های آمریکا در قبال جنگ اوکراین و درگیری‌های لفظی ترامپ با رهبران این کشور، شوک بزرگی به ساختار امنیتی قاره سبز وارد کرد. تمایل ترامپ برای معامله با روسیه و کاهش حمایت‌ها از اوکراین، باعث شد اروپایی‌ها نسبت به تعهدات امنیتی آمریکا در قبال اروپا به شدت دچار تردید شوند.

امتناع از ورود به جنگ با ایران: بزرگ‌ترین نشانه تضعیف قدرت رهبری آمریکا، در جریان جنگ علیه ایران نمایان شد. برخلاف دوره‌های گذشته، کشور‌های اروپایی از جمله فرانسه، ایتالیا و اسپانیا علناً از همراهی با نقشه‌های متزلزل ترامپ خودداری کردند. ایتالیا اجازه استفاده از پایگاه‌های نظامی خود را به آمریکا نداد و فرانسه نیز حق پرواز هواپیما‌های آمریکایی بر فراز خاک خود را سلب کرد.

۲- آمریکای جنوبی

سیاست‌های ترامپ در قبال آمریکای جنوبی هم به شکلی تهاجمی پیگیری شد واشنگتن تلاش کرد برتری خود را بر این منطقه تحمیل کند؛ اما تا کنون این موضوع میسر نشده است.

دکترین دانرو: ترامپ با معرفی نسخه‌ای جدید از دکترین مونرو، یعنی همان «دکترین دانرو» علناً اعلام کرد که ایالات متحده باید قدرت بلامنازع نیم‌کره‌غربی باشد. این رویکرد بر پایه مداخله‌گری نظامی و فشار‌های اقتصادی بنا شد. او حتی با نگاهی استعماری، ایده‌هایی مانند باز پس‌گیری کانال پاناما و تغییر نام خلیج مکزیک به «خلیج آمریکا» را مطرح کرد که غرور ملی کشور‌های منطقه را لرزاند و مقاومتی در بخش‌هایی از آمریکای جنوبی شکل گرفت.

ونزوئلا: دولت ترامپ با عملیات نظامی برای ربایش نیکلاس مادورو، تلاش کرد تا قدرت سخت خود را به رخ بکشد. اگرچه این اقدام با هدف تغییر رژیم انجام شد؛ اما در عمل کاخ سفید برنامه مشخصی برای آینده آن نداشت و پروژه به همان شکل ر‌ها شد.

کوبا: ترامپ با گسترش کارزار «فشار حداکثری» به کوبا، این کشور را هدف تحریم‌های انرژی قرار داد. این سیاست که با هدف سرنگونی دولت هاوانا دنبال می‌شد، در عمل، تنها به رنج مردم عادی و ایجاد یک بحران انسانی منجر شد و قدرت نرم آمریکا را تحت تأثیر خود قرار داد.

تخریب روابط با متحدان سنتی: حتی کشور‌هایی مانند کلمبیا که از نزدیک‌ترین شرکای امنیتی آمریکا بودند، از ترکش‌های این سیاست‌ها در امان نماندند. ترامپ با تهدید علنی رئیس‌جمهور کلمبیا و اعمال تعرفه بر کالا‌های این کشور، نشان داد که هیچ تفاوتی میان دوست و دشمن قائل نیست. در مکزیک نیز، تهدید به استفاده از نیروی نظامی علیه کارتل‌ها در خاک این کشور و فشار‌های تجاری، روابط با دولت جدید مکزیک را به پایین‌ترین سطح ممکن رساند و باعث شد کشور‌های منطقه بیش از پیش به‌سمت شرکای دیگر مانند چین متمایل شوند. تکیه بیش از حد بر این سیاست‌ها باعث شد تا موج جدیدی از ناسیونالیسم در آمریکای جنوبی شکل بگیرد. به‌جای اینکه کشور‌های منطقه به خواسته‌های واشنگتن تن دهند، این رفتار‌های قلدرمآبانه باعث شد تا حتی متحدان سابق نیز برای حفظ امنیت و اقتصاد خود به فکر ایجاد توازن در روابط بین‌المللی و دوری از وابستگی مطلق به آمریکا بیفتند.

۳- چین

ترامپ همچنین روابط آمریکا با مهم‌ترین رقیب خود را نیز وارد مرحله شکننده‌ای کرده است. اکنون، اما با توجه به مصرف تسلیحاتی شدید آمریکا در دوره ترامپ به‌خصوص در حمله به ایران، نیاز ایالات متحده به واردات از چین دوچندان شده است.

تایوان: مقامات ارشد پکن صراحتاً به دولت ترامپ هشدار داده‌اند که مسئله تایوان «بزرگ‌ترین نقطه خطر» در روابط دوجانبه است. چین این موضوع را جزء منافع حیاتی و خط قرمز قطعی خود می‌داند و اعلام کرده که هرگونه اشتباه در محاسبات آمریکا در این زمینه می‌تواند تمام تلاش‌ها برای صلح جهانی را به بن‌بست بکشاند. دولت ترامپ در حالی که برای دیدار‌های سطح بالا آماده می‌شود، با این واقعیت روبه‌رو است که تایوان موضوعی برای معامله نیست.

تلاش برای معامله: پس از یک دوره طولانی از جنگ تعرفه‌ای و تنش‌های اقتصادی، اکنون نوعی «آتش‌بس شکننده» میان دو قدرت بزرگ اقتصادی برقرار شده است. در حالی که ترامپ برای سفر به پکن و دیدار با رهبران چین آماده می‌شود، چینی‌ها با احتیاط حداکثری عمل می‌کنند. آنها به خوبی می‌دانند که ثبات فعلی تنها حاصل یک توافق موقت است و رویکرد معامله‌گرانه و غیرقابل پیش‌بینی ترامپ می‌تواند هر لحظه این توازن را برهم بزند.

راهبرد نیکسون معکوس: مشاوران ترامپ به دنبال اجرای نقشه‌ای هستند که به آن «نیکسون معکوس» می‌گویند؛ یعنی تلاش برای نزدیک شدن به روسیه تا مانع از اتحاد کامل مسکو و پکن شوند. آنها امیدوارند با دادن امتیاز به روسیه، چین را در صحنه جهانی منزوی کنند و مانع تبدیل شدن روسیه به شریک همیشگی چین شوند؛ اما واقعیت‌های تجاری و میدانی نشان می‌دهد روسیه حاضر نیست روابط راهبردی خود با چین را فدای نسیه‌فروشی‌های آمریکا کند.

پر کردن خلأ قدرت آمریکا در جهان: یکی از بزرگ‌ترین نشانه‌های افول قدرت آمریکا، در آمریکای جنوبی نمایان شده است. سیاست‌های تهاجمی ترامپ در آمریکای جنوبی باعث شده تا برخی کشور‌های این منطقه برای حفظ امنیت اقتصادی خود، بیش از پیش به سمت چین متمایل شوند. حتی متحدان سنتی آمریکا در منطقه، به دلیل رفتار‌های قلدرمآبانه واشنگتن، اکنون به پکن به عنوان یک شریک اقتصادی پایدارتر و قابل اعتمادتر نگاه می‌کنند. سفر‌های اخیر برخی مقامات اروپایی به چین در همین چهارچوب قابل صورت‌بندی است.

پلیس جهانی جدید: در حالی که ترامپ با تمرکز بر قدرت نظامی و فشار، باعث تخریب چهره بین‌المللی آمریکا شده، چین از این فرصت برای تقویت جایگاه خود به عنوان یک بازیگر میانجی در بحران‌های منطقه‌ای از جمله در خاورمیانه استفاده می‌کند. پکن با زیر نظر گرفتن تحرکات آمریکا در تنگه هرمز و البته منافع خود در خلیج‌فارس به‌ویژه پس از اضافه‌شدن بندر فجیره امارات به محدوده امنیتی ایران، تلاش می‌کند خود را به عنوان جایگزینی برای نظم یک‌جانبه آمریکا معرفی کند که این موضوع عملاً قدرت نرم ایالات متحده را در معرض نابودی قرار داده است.

۴- روسیه

روابط میان آمریکا و روسیه در دوره جدید ترامپ با تغییر و تحولاتی همراه شد که نه‌تنها متحدان سنتی آمریکا را نگران کرد، بلکه حتی کرملین را نیز در وضعیتی میان بیم و امید قرار داد.

چرخش ناگهانی در پرونده اوکراین: ترامپ با رویکردی کاملاً متفاوت از دولت‌های قبلی، به سرعت برای پایان دادن به درگیری در اوکراین وارد عمل شد. تنش‌های او با رهبران اوکراین و تمایل علنی برای معامله با پوتین، باعث شد تا نقش آمریکا به عنوان حامی اصلی تمامیت ارضی در اروپا زیر سؤال برود. این وضعیت، نوعی حس رهاشدگی در میان متحدان شرقی ناتو ایجاد کرد.

بازگشت به میز مذاکره با روسیه: ترامپ برخلاف مخالفت‌های داخلی در آمریکا و اروپا، مذاکرات سطح بالایی را در نقاطی مانند آلاسکا با شخص پوتین و مقامات روس آغاز کرد. این در حالی بود که هیچ یک از نمایندگان اوکراین یا اروپا در آن نشست‌ها حضور نداشتند.

تردید‌های کرملین: علی‌رغم اشتیاق ظاهری برای رفع تحریم‌ها، روسیه همچنان با شک و تردید به پیشنهاد‌های ترامپ نگاه می‌کند. مسکو نگران است که این رویکرد تنها دامی برای منزوی کردن آنها از متحدان غیرغربی باشد.

۵- ایران

در تقابل با ایران، دولت ترامپ تلاش کرد تا با استفاده از تمام ابزار‌های قدرت سخت و اقتصادی، تهران را به زانو درآورد، اما نتیجه این کارزار، چیزی جز فرسودگی توان نظامی آمریکا و انزوای دیپلماتیک واشنگتن و بسته‌ترشدن تنگه هرمز نبود.

شکست کارزار فشار حداکثری: ترامپ با بازگشت به سیاست فشار حداکثری و حتی انجام حملات نظامی، تصور می‌کرد می‌تواند ایران را به پای میز مذاکره بکشاند. اما این اقدامات نه تنها باعث عقب‌نشینی نشد، بلکه ایران را به سمت استفاده از ابزار‌های استراتژیک خود سوق داد که مستقیماً منافع آمریکا و متحدانش را هدف قرار گرفت. حتی همان اهرم مذاکره که پیش‌تر به‌عنوان عملیات فریب استفاده می‌شد این بار تحت اختیار تهران قرار گرفت و به وسیله آن، صحنه را مدیریت کرد.

تحقیر قدرت سخت در هرمز: بزرگ‌ترین ضربه به پرستیژ نظامی آمریکا زمانی وارد شد که ایران کاملاً به تنگه هرمز اعمال تسلط کرد. ترامپ چندین بار مدعی شد که تنگه را باز خواهد کرد. او ابتدا مدعی بود نیروی دریایی ایران نابود شده و تنگه به‌راحتی بازگشایی خواهد شد. بعد که با دستان قدرتمند ایران در دریا مواجه شد، اعلام کرد که کشور‌های اروپایی نیز باید به کمک او بیایند. با رد درخواست او توسط کشور‌های اروپایی، ترامپ اعلام کرد که کشتی‌های گرفتار شده در خلیج‌فارس خودشان باید شجاعت به خرج دهند و از تنگه عبور کنند؛ اما هشدار‌های نیرو‌های مسلح ایران برای خدمه کشتی‌ها معتبرتر از وعده‌های ترامپ بود. در ادامه ترامپ به مذاکره متوسل شد و بعد از شکست در آن با تهدید‌های دهان‌پرکن دوباره به تنگه بازگشت و گفت به‌زودی چاه‌های نفت ایران منفجر خواهد شد و هیچ زیرساختی برای ایران باقی نخواهد گذاشت.

زمانی که هیچ‌کدام از این تهدیدات کارساز واقع نشد، رئیس‌جمهور آمریکا اعلام کرد عملیات آزادسازی کشتی‌ها را آغاز می‌کند و ایران باید اجازه عبور آنها را بدهد. نیرو‌های مسلح ایران هم با یادآوری پیش‌شرط‌های اعلام‌شده، هشدار دادند که هیچ شناوری بدون هماهنگی ایران حق عبور از تنگه هرمز را ندارد. حتی شناور‌های آمریکایی تلاش کردند از تنگه عبور کنند که با شلیک‌های هشدار ایران عقب‌نشینی کردند. 

این بن‌بست راهبردی ترامپ را در موقعیتی قرار داده که هیچ راهبرد نظامی مشخصی برای خروج از آن ندارد. صدراعظم آلمان و دیگر رهبران اروپایی علناً اعتراف کردند که ایران توانسته ایالات متحده را در این منطقه تحقیر کند و قدرت نظامی آمریکا در مقابل مهارت‌های دفاعی ایران به بن‌بست رسیده است.

شکاف میان آمریکا و اروپا: برخلاف دوره‌های قبل، متحدان اروپایی نه‌تنها با سیاست‌های ترامپ علیه ایران همراهی نکردند، بلکه به دلیل ترس از تبعات جنگ و کارت‌های رو نشده ایران، از آمریکا فاصله گرفتند.

پیامد‌های اقتصادی برای غرب: اصرار ترامپ بر ادامه تنش با ایران، اروپا را دچار رکود تورمی و جهش بی‌سابقه قیمت انرژی کرد. این وضعیت باعث شد تا مردم اروپا هزینه سیاست‌های یک‌جانبه ترامپ را در زندگی روزمره و پمپ‌بنزین‌ها حس کنند. این وضعیت البته به کل اقتصاد اروپا نیز ضربه می‌زند. به عنوان نمونه آلمان اعلام کرده که رشد اقتصادی‌اش در سال‌جاری به دلیل جنگ ایران نصف خواهد شد. در نهایت، آمریکا نه‌تنها نتوانسته به اهداف خود در قبال ایران برسد، بلکه باعث شد متحدان آمریکا به دنبال راه‌های مستقل دیپلماتیک با تهران باشند.

منبع: فرهیختگان

اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
captcha