باشگاه خبرنگاران جوان - علیرضا تنگسیری، بچهٔ تنگستان بود، از توابع بوشهر، تقدیرش در کنار آبهای اروند رقم خورد. پدرش برای کار به منطقهٔ اروندکنار رفته بود و او در سایهٔ نخلها و کنار رود بزرگ شد. شاید شبها، مادرش بهجای قصهٔ دیو و پری، از مردی میگفت که اهل همین آبها بود؛ مردی به نام میر مهنای دوغابی.
میر مهنا در سال ۱۱۱۴ خورشیدی، در بندر ریگ، درست در آغوش خلیجفارس به دنیا آمد. پدرش، میر ناصر، حاکم منطقه بود، اما با هلندیها و پرتغالیها سر و سِری داشت. اما میرمهنا، رؤیای دیگری در سرش میچرخید. دلش میخواست ساحل وطنش از دست بیگانگان آزاد شود. برای همین، بر خلاف پدرش، اسلحه به دست گرفت و برای حفظ آبوخاک سرزمینش پدر و عمویش را که نوکر استعمارگران شده بودند، از سر راه برداشت.
او یکتنه پارسیترین جنگ را شروع کرد. به هلندیها اعلام کرد: «بعدازاین، اگر میخواهند با ما حرف بزنند، بروند فارسی یاد بگیرند. چشمشان کور! ما با هیچ بیگانهای جز به زبان خودمان حرف نمیزنیم.» و علیرضای کوچک با طنین نام او به خواب میرفت و خوابِ کشتیهایی را میدید که بادبان میکشیدند و تفنگهایی که آتش میگرفتند.
شهید میر مهنا دوغابی
میر مهنا با هفتصد نیروی جانبرکف، در سحرگاه یکی از روزهای سرد زمستان، به قلعهٔ موسلستاین هلندیها در جزیرهٔ خارک حمله کرد. او کشتیهای جنگی دشمن را یکی پس از دیگری تصرف کرد و فرماندهٔ هلندی را وادار کرد پرچم کشورش را پایین بکشد و پرچم سفید را بالا ببرد. او هلندیها، انگلیسیها و پرتغالیها را از آبهای نیلگون خلیجفارس بیرون راند و امنیت تنگهٔ هرمز را برای همیشه تضمین کرد و در آخر در راه حفظ سرزمینش شهید شد.
پسرِ قصهٔ دریا
کسی چه میداند شاید شهید علیرضای تنگسیری، همان جا بود که با قصهٔ میر مهنا، دریا را شناخت. او دیگر فقط یک پسرک نبود؛ در دلش، اسطورهای داشت نفس میکشید. اروند شاهد قدکشیدن پسری بود که چشمانش به وسعت خلیجفارس بود.
سالها گذشت. آن پسرک، جوانی برومند شد و به نیروی دریایی پیوست. بیعت کرد که در برابر هر متجاوزی، سینه سپر کند. علیرضا تنگسیری از نردبان سخت لیاقت بالا رفت. نخست فرمانده منطقه یکم دریایی بندرعباس شد. بعد، جانشین فرمانده نیروی دریایی سپاه و سرانجام، در سال ۱۳۹۷، ششمین فرمانده نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی. به او میگفتند دریادار؛ دریاداری که خواب از چشمان دزدان دریایی قرن بیست و یکمی ربوده بود. آمریکا اسمش را در لیست سیاه تحریمهایش گذاشت. اتحادیه اروپا هم او را تحریم کرد.
جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران بالا گرفت. دشمن با همهٔ خشم و آهن و آتش، به سمت تنگهٔ هرمز هجوم آورد. درست جایی که قرنها پیش، میر مهنا ایستاده بود. حالا نوبت وارث معنوی او بود. سردار تنگسیری، در قلب میدان، نیروهایش را فرماندهی میکرد. در جریان حملات سنگین هوایی به بندرعباس، او بهشدت مجروح شد. اما تنش تسلیم نشد. درست مثل همان داستان قدیمی. ۶ فروردین ۱۴۰۵، روح بیقرارش در کنار آبهای نیلگون خلیجفارس، به خدا پیوست.
او، خودش یک قصهٔ بزرگ شده است. قصهای برای شبهای نوجوانان ایران. سردار تنگسیری وارث نگهبانی آبهای ایران بود. او ثابت کرد که قصهٔ میر مهنا تمام نشده است. این قصه، هر بار که بیگانهای به حریم دریا نزدیک شود، در سینهٔ یک پسر جنوبی دیگر، جان میگیرد.
منبع: فارس