نامه رزمندگان حزب‌الله لبنان به رهبر انقلاب و پاسخِ پرمعنای او، بازخوانیِ مفهومِ «بیعت» در عصر غیبت است.

باشگاه خبرنگاران جوان - نامه رزمندگان حزب‌الله لبنان به رهبر انقلاب و پاسخِ پرمعنای او، فقط یک تبادل دیپلماتیک نیست؛ بازخوانیِ مفهومِ «بیعت» در عصر غیبت و ترسیمِ معماریِ قدرتِ جبهه‌ی مقاومت بر مبنای قرآن، نهج‌البلاغه و نظریه‌های مشروعیت است.

چندی از انتشار پاسخ رهبر معظم انقلاب به نامه‌ی بیعت دبیرکل و رزمندگان حزب‌الله لبنان نمی‌گذرد. نامه‌ای که رزمندگانِ جبهه‌ی مقاومت، خطاب به «نائبِ امامِ زمان» نوشتند و در آن، با زبانی حماسی و عارفانه، وفاداری خود را به مسیرِ «اقتدار» و «اعتماد به خدا» اعلام کردند. در مقابل، رهبر انقلاب نیز با تکیه بر آیه‌ی «قَاتِلُوا الَّذِینَ یَلُونَکُمْ مِنَ الْکُفَّارِ وَلْیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَةً» (توبه/۱۲۳)، بر ضرورت «غلظت» و «شدت» در برابر دشمن تأکید و جمهوری اسلامی را متعهد به دفاع از تمامیت ارضی لبنان معرفی کردند. اما این رویداد، فراتر از یک نامه‌نگاری سیاسی است. اینجا، ما با یک «بازخوانیِ تمدنی» از مفهوم «بیعت» در عصر غیبت روبروییم؛ مفهومی که ریشه در قرآن، امتداد در نهج‌البلاغه و تطابق با نظریه‌های مشروعیت در علوم سیاسی دارد.

بیعت در قرآن؛ از «بیعت رضوان» تا «اولی‌الامر»

بیعت، در قاموس قرآن، تنها یک پیمان سیاسیِ عادی نیست؛ بلکه «عهدِ الهی» است که وفاداری به آن، وفاداری به خدا محسوب می‌شود. قرآن در سوره فتح (آیه ۱۰) صراحتاً می‌فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ یُبَایِعُونَکَ إِنَّمَا یُبَایِعُونَ اللَّهَ»؛ یعنی هرکه با تو بیعت کند، درحقیقت با خدا بیعت کرده است. این آیه، که در جریان «بیعت رضوان» در حدیبیه نازل شد، نشان می‌دهد که بیعت با پیامبر (ص)، بیعت با خداست و شکستن آن، شکستن پیمان الهی است. در سوی دیگر، آیه‌ی «اولی‌الامر» (نساء/۵۹) نیز مؤمنان را به اطاعت از خدا، رسول و «اولی‌الامر» (صاحبان امر) فرامی‌خواند. این آیه، بیعت را به «اطاعتِ سازمان‌یافته» پیوند می‌زند که در آن، وفاداری به حاکمِ عادل، بخشی از تکلیفِ دینی است. رزمندگان حزب‌الله در نامه‌ی خود، با استناد به همین آیات، رهبر جدید را «نائبِ امامِ زمان» و «حجّتِ خدا در عصر غیبت» خواندند و بیعتِ خود با ایشان را، بیعت با خودِ امامِ غایب (عج) تلقی کردند.

بیعت در نهج‌البلاغه؛ مشارکتِ آگاهانه در حکومتِ الهی

امیرالمؤمنین علی (ع) در نهج‌البلاغه، بیعت را نه یک قراردادِ صرفاً حقوقی، که «مشارکتِ آگاهانه‌ی مردم در حکومت» تعریف کرده‌اند. در خطبه‌ی ۲۲۹ نهج‌البلاغه، ایشان از بیعتِ پر شورِ مردم با خود سخن می‌گویند و آن را نشانه‌ی «وفاداریِ جمعی» به مسیرِ حق معرفی می‌کنند. امام (ع) در نامه‌ی ۶ نهج‌البلاغه نیز بر لزوم بیعت با خود تأکید و آن را اتمامِ حجّت بر مخالفان می‌دانند. در نگاهِ علوی، بیعت، «حقِّ حاکمیتِ مردم بر سرنوشت خویش» است که در متنِ حاکمیتِ الهی پذیرفته شده است. این دقیقاً همان چیزی است که در نامه‌ی رزمندگان حزب‌الله به چشم می‌خورد؛ آنها نه از روی ترس یا ناچاری، که با «قوّه و عزم» و با «یقین» به اینکه با نائبِ امام بیعت می‌کنند، دستِ وفاداری به سوی رهبر جدید دراز کرده‌اند. در پاسخِ رهبر نیز، این بیعت، «موجب تقدیر و تکریم» خوانده شده است.

نائبِ امام؛ بیعت در عصر غیبت و نظریه‌ی مشروعیتِ ماکس وبر

در عصر غیبتِ کبری، مسئله‌ی «بیعت با چه کسی؟»، یک پرسشِ بنیادین در فلسفه‌ی سیاسیِ اسلام است. رزمندگان حزب‌الله در نامه‌ی خود، به صراحت اعلام کرده‌اند که رهبر جدیدِ انقلاب را «نائبِ امامِ زمان» و «حجّتِ خدا بر خود» می‌دانند و بیعت با او را، بیعت با حضرت حجّت (عج) تلقی می‌کنند. این نگاه، ریشه در نظریه‌ی «ولایت فقیه» دارد که در آن، فقیهِ جامع‌الشرایط، به عنوان «نائبِ عامِ امامِ معصوم» در عصر غیبت، عهده‌دار رهبریِ جامعه‌ی اسلامی است. از سوی دیگر، ماکس وبر، جامعه‌شناس آلمانی، در نظریه‌ی «مشروعیت» خود، سه نوعِ «سیادتِ کاریزماتیک، سنتی و عقلانی-قانونی» را برای نظام‌های سیاسی مطرح می‌کند. در نگاهِ وبر، مشروعیت یعنی «باورِ حکومت‌شوندگان به حقانیتِ حکومت‌کنندگان». بیعتِ رزمندگان حزب‌الله با رهبر جدید، دقیقاً مصداقِ «مشروعیتِ کاریزماتیک» و «عقلانیِ توأمان» است؛ کاریزماتیک از آن رو که رهبرِ جدید، وارثِ یک جریانِ کاریزماتیک (امام خمینی و رهبر شهید) است، و عقلانی از آن رو که در چارچوبِ نظریه‌ی «ولایت فقیه» و «نظامِ جمهوری اسلامی» تعریف می‌شود.

از بیعت تا غلظت؛ معماریِ قدرتِ جبهه‌ی مقاومت

پاسخِ رهبر به این نامه، با آیه‌ای آغاز می‌شود که بر «غلظت» و «شدتِ عمل» در برابر دشمنان تأکید دارد: «وَلْیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَةً». این آیه، نشان می‌دهد که بیعت، صرفاً یک وفاداریِ منفعلانه نیست؛ بلکه یک «تکلیفِ فعالانه» برای حضور در میدانِ جهاد و مقاومت است.

رزمندگان حزب‌الله نیز در نامه‌ی خود، با اشاره به «نبردِ کربلاییِ خود» علیه «فراعنه‌ی زمین»، این بیعت را به «زمینه‌سازی برای ظهور» پیوند زده‌اند. در سوی دیگر، رهبرِ انقلاب نیز با تأکید بر «دفاع از مجاهدان مظلوم و مقتدر لبنان» به‌عنوان سیاستِ راهبردیِ جمهوری اسلامی و شرطِ «رفع کامل و بدون قید و شرطِ تجاوز رژیم صهیونیستی» برای هرگونه تفاهمنامه، نشان داده است که بیعت با نائبِ امام، نه فقط یک رابطه‌ی معنوی، که یک «پیمانِ راهبردی» برای تداومِ جبهه‌ی مقاومت تا تحققِ نصرتِ الهی است. این، همان «اقتدار» و «اعتماد به خدا»‌ای است که رزمندگانِ حزب‌الله، آن را «نهجِ رهبر شهید» نامیده‌اند.

نامه‌ی بیعت و پاسخ آن

نامه‌ی بیعتِ رزمندگان حزب‌الله لبنان و پاسخِ پرمعنای رهبر معظم انقلاب، یک «معمایِ قدرت» را در عصر غیبت به تصویر می‌کشد. در این معما، «بیعت» به عنوان یک مفهومِ قرآنی (برگرفته از بیعت رضوان و اولی‌الامر)، یک اصلِ علوی (مشارکتِ آگاهانه در حکومتِ الهی)، و یک نظریه‌ی مشروعیت (هم‌سو با مشروعیتِ کاریزماتیک و عقلانیِ وبر) بازتعریف می‌شود. اما این بیعت، به وفاداریِ صرف ختم نمی‌شود؛ با آیه‌ی «غلظت»، به «تکلیفی فعال» برای جهاد و مقاومت تبدیل می‌گردد و با تأکید بر «دفاع از تمامیت ارضی لبنان»، به یک «پیمانِ راهبردی» برای تداومِ جبهه‌ی مقاومت تا تحققِ نصرتِ الهی بدل می‌شود. این، همان معماریِ قدرتی است که در آن، بیعت با نائبِ امام، بیعت با خداست؛ و مقاومتِ در میدان، عبادتی در راهِ ظهور.

منبع: فارس

اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
captcha
آخرین اخبار