باشگاه خبرنگاران جوان - باران از آن بارانهایی بود که انگار قصد ایستادن نداشت. از اواخر اسفند شروع شد و در نخستین روزهای سال ۱۳۹۸ به اوج رسید.
لرستان کمکم زیر بارشهای بیامان خم شد و رودخانهها، یکی پس از دیگری، از بستر خود بیرون زدند. اما آنچه پلدختر را به تیتر اول اخبار تبدیل کرد، نه فقط باران، که طغیان خشمگین کشکان بود؛ رودی که وقتی بالا آمد، شهر را در خود پیچید.
خیابانها دیگر خیابان نبودند. خانهها با گل و آب پر شده بودند و بسیاری از مردم، شب را روی پشتبامها یا در ارتفاعات اطراف شهر گذراندند. راههای ارتباطی قطع شده بود و دسترسی به برخی مناطق تقریباً غیرممکن به نظر میرسید. پلدختر در محاصره آب بود.
در چنین شرایطی، موجی از نیروهای امدادی به سمت لرستان سرازیر شد. در میان این نیروها، حضور فرماندهان ارشد هم به چشم میخورد؛ اما آنچه بعدها در روایتها برجسته شد، نوع حضور برخی از آنها بود. یکی از این چهرهها، سردار محمد پاکپور، فرمانده نیروی زمینی سپاه بود؛ کسی که حضورش در پلدختر، فقط به یک بازدید رسمی محدود نماند.
وقتی پاکپور به لرستان رسید، هنوز ابعاد واقعی بحران برای بسیاری از مردم کشور روشن نشده بود. اما در خود پلدختر، اوضاع کاملاً متفاوت بود. شهر بهتازگی ضربه خورده بود و هنوز فرصت نکرده بود حتی نفس بگیرد.
نخستین ارزیابیها نشان میداد که بخشهای زیادی از شهر زیر گل مدفون شدهاند. بسیاری از خانوادهها خانههای خود را از دست داده بودند و زیرساختهای اصلی شهر آسیب دیده بود. در چنین شرایطی، اولین نیاز، سازماندهی فوری امدادرسانی بود.
بحرانها، معمولاً اتاقی وجود دارد که همه چیز از آنجا مدیریت میشود؛ نقشهها، بیسیمها، گزارشها و رفتوآمد مسئولان. جایی که به آن «اتاق وضعیت» میگویند. طبیعی هم هست؛ چون تصمیمگیری نیاز به تمرکز و اطلاعات دارد.
اما روایت محمد محمودوند؛ فرمانده وقت سپاه پلدختر از آن روزها، تصویر متفاوتی ارائه میدهد.
برایمان میگوید: وقتی سردار آمد، ما یک فضای مشخص برای مدیریت بحران آماده کرده بودیم. انتظار داشتیم همانجا مستقر شود و کارها را از آنجا پیش ببرد. ولی خیلی زود مشخص شد که قرار نیست اینطور باشد.
به گفته او، شهید پاکپور ترجیح داد بیشتر وقتش را بیرون از آن فضا بگذراند. خیلی زود از اتاق بیرون آمد و رفت وسط شهر. جایی که مردم بودند. همانجایی که هنوز گل و آب همهجا را گرفته بود.
یکی از ساکنان آن روزهای شهر میگفت: برای ما مهم بود که ببینیم کسی از نزدیک اوضاع را میبیند. نه اینکه فقط گزارش بشنود. وقتی میدیدیم مسئولان آمدهاند و خودشان در همین شرایط راه میروند، حس میکردیم شرایط جدیتر پیگیری میشود.
در بازدیدهایش، فقط نگاه نمیکرد. با مردم صحبت میکرد، از نزدیک وضعیت را میدید و همانجا دستورهایی برای تسریع کارها میداد. این سبک حضور، باعث شد بسیاری از تصمیمها بدون تأخیر و با درک دقیقتری از شرایط گرفته شود.
محمودوند از ثبت یک خاطره دیگر برایمان میگوید: در یکی از روزها، عکاسی که برای ثبت صحنههای سیل آمده بود، مرتب از حضور او عکس میگرفت. این موضوع در شرایط عادی شاید طبیعی به نظر برسد، اما در فضای آن روزهای پلدختر، اولویتها متفاوت بود.
سردار پاکپور بعد از مدتی، رو به او کرد و با لحنی جدی اما بدون تندی گفت که اینجا زمان ثبت تصاویر نمایشی نیست. ما نیامدیم برای عکس گرفتن، الان مهمتر از هر چیز، کمک به مردم است.
اگر بخواهیم حضور پاکپور در پلدختر را در یک تصویر خلاصه کنیم، آن تصویر نه در یک جلسه رسمی، بلکه در خیابانهای گلآلود شهر شکل میگیرد؛ جایی که او در میان مردم ایستاده، در حال صحبت، در حال بررسی و در حال تصمیمگیری.
روایتی که از آن روزها باقی مانده، ترکیبی است از اقدامات اجرایی و رفتارهای انسانی. از یک سو، مدیریت عملیات و سازماندهی نیروها، و از سوی دیگر، حضور در کنار مردمی که در سختترین شرایط قرار داشتند.
منبع: فارس