سردار اسعد بختیاری، به ما آموخت که قدرت، وقتی به مردم سپرده شود، ماندگار است و علم، وقتی در دل کوهستان ریشه بدواند، از هر شمشیری برنده‌تر است.

باشگاه خبرنگاران جوان - تهران، ۲۲ تیرماه ۱۲۸۸، غبار استبداد روی شهر نشسته بود. بیش از یک سال از روزی می‌گذشت که محمدعلی‌شاه با کمک لیاخوف روسی، مجلس را به توپ بسته بود و مشروطه‌خواهان را به زندان و تبعید فرستاده بود. اما در گوشه‌ای از فرانسه، یک خانِ بختیاری با چشمانی که روشنایی آزادی در آنها موج می‌زد، نقشه‌ای در سر می‌پروراند.

علی‌قلی‌خان سردار اسعد بختیاری که سال‌ها در پاریس زیست و در دانشگاه سوربن علوم سیاسی خوانده بود، در اسفند ۱۲۸۷ به ایران بازگشت. ۷۰۰ سوار بختیاری را از کوه‌های زاگرس به پا کرد و راهی تهران شد. در ۲۲ تیر ۱۲۸۸، سوارانش با چوقا‌های سیاه و پرچم‌های سرخ، استبداد را در خیابان‌های تهران با سم اسب کوبیدند و محمدعلی‌شاه را به سفارت روسیه گریزاندند. این، نخستین باری بود که یک ایل ایرانی به نفع مشروطه به میدان می‌آمد.

برگردیم به ابتدای قصه. سال ۱۲۸۷، محمدعلی‌شاه که از روز اول با مشروطه میانه‌ای نداشت، مجلس را به توپ بست. مشروطه‌خواهان یا به زندان افتادند یا از کشور گریختند. اما مردم تبریز دست از مقاومت برنداشتند؛ ستارخان و باقرخان در محاصره‌ای سخت، ایستادند و اجازه ندادند امید بمیرد.

در اصفهان هم علمایی مثل آیت‌الله آقا نجفی، مردم را به پاخواستند. در همین گیرودار بود که سردار اسعد از فرانسه برگشت؛ خانِ روشنفکری که کتاب‌های فرانسوی را به فارسی ترجمه کرده بود و می‌دانست که زورگویی، با علم و آگاهی شکست می‌خورد.

پاسخ «نه» به سفیران روس و انگلیس

روزی که سردار اسعد بختیاری و سپهدار تنکابنی در منطقه بادامک تهران اردو زدند، نمایندگان روس و انگلیس به دیدارشان آمدند. پیشنهادشان این بود که اگر از حرکت به سوی تهران دست بکشند، آنها شاه را قانع می‌کنند که به مشروطه تن بدهد. سردار اسعد نگاهی به آسمان انداخت و با همان صلابت کوه‌های زاگرس، پاسخی داد که در تاریخ ماند: «ما برای کمک به ملت به تهران می‌رویم و با پیشنهاد شما موافقت نمی‌کنیم.»

۳۱ اردیبهشت ۱۲۸۸ بود که سردار اسعد با هفتصد سوار از اصفهان به سوی تهران حرکت کرد. پیش از رسیدنِ این لشکر، سردار مریم بختیاری، خواهرِ سردار اسعد، با تعدادی از سواران مخفیانه وارد تهران شد و در اطراف مجلس سنگر گرفت. روز ۲۲ تیر، نبرد آغاز شد. سه روز، خیابان‌های تهران صحنه‌ی درگیری بود. تا اینکه در ۲۵ تیر، محمدعلی‌شاه که دیگر روس‌ها هم پشتش را خالی کرده بودند، با لباس مبدل از کاخ گریخت و پناهنده‌ی سفارت روسیه شد. مجلس عالی تشکیل شد، شاه خلع شد و پسر دوازده‌سال‌اش احمدمیرزا به جای او نشست. سردار اسعد وزیر داخله شد و سپهدار، رئیس‌الوزرا.

سردار، اما انگار دلش دیگر در تهران نبود... دلش افتاده بود پشت کوه‌های بختیاری و پیش بچه‌های زاگرس. اما این تنها سردار اسعد نبود که دل در گروِ آزادی داشت؛ خواهرش بی‌بی‌مریم، پیش از او، با گروهی از سواران بختیاری مخفیانه وارد تهران شد و در پشت بام خانه‌ای مشرف به مجلس، سنگر گرفت. آنجا، با تفنگ به دست، در برابر قزاق‌های محمدعلی‌شاه ایستاد و زمینه را برای فتح پایتخت فراهم کرد. خان ایلیاتی زاگرس‌نشینِ درس‌خوانده در فرانسه، بعد از فتح تهران گفت: «حقوق مرا برای مدرسه‌سازی در بختیاری خرج کنید.» این جمله، یک فاتح را از همه فاتحان تاریخ ایران جدا کرد. سردار اسعد در اوج قدرت، به جای تخت سلطنت، سراغ مدرسه رفت.

البته قصه، یک روی دیگر هم دارد. بعد از فتح، خوانینِ بختیاری بر سر سهم‌هایشان اختلاف پیدا کردند و این رقابت‌های درونی، دوام نفوذشان را محدود کرد. هرچند پیروزی بزرگ بود، اما وحدتِ پس از آن، به اندازه‌ی خودِ پیروزی پایدار نماند. اما اینجا بود که قصه‌ی سردار اسعد با همه‌ی فاتحان تاریخ تفاوت پیدا کرد. او به جای نشستن بر تخت قدرت، یک قدم به کنار رفت. گفت: «ترکیب حکومت را مجلس تعیین کند.» و بعد، وقتی نوبت به حقوق ماهیانه‌اش رسید، جمله‌ای گفت که هیچ فاتحی در تاریخ ایران نگفته بود: «حقوق مرا برای مدرسه‌سازی در بختیاری خرج کنید.» با همان پول، اولین دبستانِ جدید را در دل زاگرس بنا کرد و معلمانی آورد تا بچه‌های ایلش به جای تفنگ، قلم به دست بگیرند.

امروز، بیش از یک قرن از آن روز‌ها می‌گذرد. تابلوی «فاتحین تهران» در کاخ صاحبقرانیه، هنوز هم سواران بختیاری را با پرچم‌های سرخ و چوقا‌های سیاه نشان می‌دهد؛ همان‌هایی که برای آزادی، از کوه‌های زاگرس تا خیابان‌های تهران را پیمودند.

اما میراث سردار اسعد بختیاری، فقط در تابلو‌ها و کتاب‌های تاریخ خلاصه نمی‌شود. او به ما آموخت که قدرت، وقتی به مردم سپرده شود، ماندگار است و علم، وقتی در دل کوهستان ریشه بدواند، از هر شمشیری برنده‌تر. امروز، فرزندان بختیاری با افتخار از آن روز‌ها یاد می‌کنند و به عهدی که با مشروطه بسته بودند، همچنان پایبندند؛ عهدی که در آن، عدالت، حقِ هر ایرانی است، در هر کجای این سرزمین که باشد. سردار اسعد از فرانسه تا زاگرس را پیمود، استبداد را سرنگون کرد و در اوج فتح، به جای کاخ، مدرسه ساخت.

منبع: فارس

اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
captcha
نظرات کاربران
انتشار یافته: ۵
در انتظار بررسی: ۰
Iran (Islamic Republic of)
ابراهیم گودرزی از الیگودرز
۱۲:۱۷ ۲۵ تير ۱۴۰۵
و این افتخار مرا کافی است که بختیاری ام
Iran (Islamic Republic of)
میر
۰۹:۲۳ ۲۵ تير ۱۴۰۵
درود بر لرتباران غیور بختیاری
Iran (Islamic Republic of)
ناشناس
۰۲:۰۳ ۲۵ تير ۱۴۰۵
دورود بر سردار اسعد بختیاری و همه‌ی بختیاری های غیور
Germany
آتوسا
۱۸:۵۷ ۲۳ تير ۱۴۰۵
درود، متن عالی ولی عکس هیچ ربطی به بختیاریا ندارد، کلاه و جامه مردان بختیاری اینجور نبوده که
Iran (Islamic Republic of)
مجیدهارونی
۱۳:۰۹ ۲۴ تير ۱۴۰۵
بختیاری میراث ایران هستش و اگر سایه‌ بختیاری بالای سر ایران نباشه بدان ایرانی باقی نمونده بود درود بر فرزندان ايران زمین درود بر پدر ایران زمین
آخرین اخبار